پیوند ادبیّات با اقتصاد در آثار سعدی- قسمت ۵۰

رسیدن به مقام رضا دانسته اند. پس برای رسیدن به مقام رضا باید قانع بود و قناعت در امور دنیوی فقط پسندیده است نه در امور اخروی. و هر کس که ایمانش قوی است انسان قانعی است و انسانی که قانع نباشد و همواره به دارایی و مال دیگران چشم دوخته باشد همیشه در حسرت، غم و اندوه خواهد بود و درنتیجه انسان قانع اندوهش کم است.
و امّا سعدی در هر کدام از دو کتاب ارزشمند خود، گلستان و بوستان یک باب را به قناعت اختصاص داده است. و با آوردن حکایاتی دلپذیر انسان ها را به سوی عزت نفس، سرافرازی، عدالت اجتماعی، اصلاح نفس، آسایش و آسودگی روانی و درنتیجه رستگاری ارشاد و راهنمایی می نماید و او را از آنچه که همت بلند او را پست بگرداند و گوهر قیمتی وجود او را گرفتار گوهر ناشناسان ناپسند نماید بر حذر می دارد و هر حکایت او در این دو گنج ارزشمند داستان کوتاهی است که خواننده بدون هیچ گونه خستگی و ملال آن را به پایان می رساند و از مفاهیم آن درس زندگی می گیرد. قناعت از نگاه سعدی یعنی پذیرش داشته های خود، درست استفاده کردن، زیاده خواه نبودن و انسان از موجودیش به بهترین نحو استفاده کردن و با استفاده بهینه از داشته هایش می باشد و هنگامی که انسان به خواسته ها و نیازهایش دست پیدا نکند آرامش روحی و روانی ندارد و هر چه که نیاز و خواسته کمتر باشد آرامش بیشتر و رنجش کمتر است.
در باب فضیلت قناعت در کتاب گلستان سعدی ۲۸ حکایت و در کتاب بوستان ۱۴ حکایت پیرامون قناعت ذکر شده است که در این مبحث به پاره ای از حکایات که از اهمیت بیشتری در خصوص موضوع قناعت پرداخته اند اشاره خواهد شد
. الف؛ گلستان (باب سوم)
۱- در حکایت سوم از باب فضیلت؛ در خصوص توصیف افراد قناعت پیشه آمده است. درویشی در آتش فاقه می سوخت و رقعه بر خرقه می دوخت و تسکین خاطر مسکین می گفت:
به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق که بار محنت خود به که بار منت خلق
وقتی یکی از یاران به او می گوید: که چه نشینی که فلان در این شهر طبعی کریم دارد و کرمی عمیم. جواب می دهد: خاموش که، به درویشی مردن به که حاجت پیش کسی بردن.
۲- در حکایت نهم به توصیف جوان مردی می پردازد که در جنگ تاتار جراحتی هول بر می دارد و کسی به او می گوید: فلان بازرگان نوش دارو دارد. اگر بخواهی باشد که دریغ ندارد. جوان مرد می گوید: اگر نوش دارو خواهم و دهد یا ندهد، اگر دهد منفعت کند یا نکند، باری خواستن از او زهر کشنده است.
هر چه از دو نان به منت خواستی در تن افزودی و از جان کاستی
۳- در حکایت یازدهم داستان درویشی را آورده که ضرورتی برای او پیش آمده بود. یکی او را دلالت بر شخصی می کند که نعمتی دارد بی قیاس، دست او را می گیرد و به منزل آن شخص می برد. درویش شخصی را می بیند لب فرو هشته و تند نشسته، بر می گردد و سخن نمی گوید. گویند چه کردی؟ جواب می دهد: عطایش را به لقایش بخشیدم.
مبر حاجب به نزدیک ترشروی که از خوی بدش فرسوده گردی
۴- در حکایت سیزدهم از زبان حاتم طائی به توصیف خارکنی می پردازد. که پشته ای خار فراهم آورده و در جواب حاتم طایی که از او می پرسد چرا به مهمانی حاتم طایی (دعوت امرای عرب و قربانی چهل شتر برای آنها) نرفتی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند. گوید:
هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *