پایان نامه توسعه استراتژیک- قسمت ۲

برنامه ریزی عبارت است از فرایند تدوین اهداف و تصمیم گیری درباره چگونگی اجرای آنها(۱۱).
از نظر « استونر[۱۳]» برنامه ریزی یعنی انتخاب اهداف درست و سپس انتخاب مسیر ، راه ، وسیله یا روش درست و مناسب برای تأمین این اهداف(۱۱،۶۵).
از نظر بیلو و همکارانش(۲۰۰۴) برنامه ریزی فرایندی است که سازمان در قالب آن، همه فعالیت ها و تلاش های خود را در مورد وضعیت مورد انتظار، راه رسیدن به آن و چگونگی طی مسیر را در یکدیگر ترکیب کرده و ادغام می کند(۱۱).
در مجموع، در مورد برنامه ریزی تعاریف بسیار دیگری نیز وجود دارد که انتخاب و تدوین اهداف صحیح و همچنین شیوه های مناسب دستیابی به آنها در اکثر این تعاریف مشاهده می شود.
مزایای برنامه ریزی
جنسن [۱۴] برنامه ریزی را « نقشه راه » [۱۵] توصیف کرده است که نشان می دهد سازمان قصد حرکت به کجا را دارد و چگونه باید به آنجا برسد. از طریق برنامه ریزی، افراد درباره آن دسته از شرایط اجتماعی، فیزیکی و اقتصادی که باید مورد توجه قرار گیرند مطالب فراوانی را می آموزند و به آنها کمک می شود که آرمان ها و اهداف خود را بطور صحیح تعریف نمایند(۴۹).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در این رابطه، از نظر کمیسیون ورزش استرالیا، تصمیم گیری در محیط های دارای دانش و اطلاعات محدود و جایی که واقعیات و ارزش ها قابل تردید هستند، به درستی انجام نمی گیرد و این موضوع باعث ایجاد مشکلاتی برای آنها خواهد شد(۱۱).
بنابراین، بدون برنامه ریزی مناسب، مدیریت سازمان فقط به مسائل آنی می پردازد و از توجه به نیازهای آینده ناتوان می شود. در نتیجه، تمایل به انجام فعالیت های اتفاقی و بالبداهه افزایش می یابد، هرگز به نظر نمی رسد که زمان کافی برای پیش بینی مشکلات آینده وجود دارد، و شرایطی ایجاد نمی شود که بطور مؤثر به آینده پرداخته شود. از اینرو، برای غلبه بر محدودیت ها، برنامه ریزی ضرورت دارد؛ و ناتوانی در برنامه ریزی به معنی برنامه ریزی برای شکست خواهد بود(۱۱).
موانع و مشکلات برنامه ریزی
از نظر رضائیان(۱۳۸۴) در سازمان های مختلف بنا به شرایط موجود، محدودیت های گوناگونی در خصوص برنامه ریزی وجود دارد. کمبود هزینه و زمان، کوچک بودن سازمان، تکیه به حدس و گمان و نه اطلاعات قطعی، از این جمله اند(۱۱).
رضائیان همچنین اذعان کرده است مشکلات دیگری نیز تحت عنوان دام های مهم در مسیر برنامه ریزی موفق وجود دارد که عبارتند از تفویض کردن برنامه ریزی توسط مدیریت عالی به دیگران؛ درگیر شدن مدیریت عالی در مسائل جاری؛ کوتاهی در امر تدوین و تعریف اهداف؛ کوتاهی در درگیر ساختن مدیران اجرایی در فرایند برنامه ریزی؛ استفاده نکردن از برنامه ها به مثابه معیار واقعی ارزیابی عملکرد مدیران؛ کوتاهی در امر ایجاد و تقویت جوّ موافق و حامی برنامه ریزی؛ مجزا پنداشتن فرایند برنامه ریزی جامع؛ فقدان بازنگری و ارزیابی برنامه های بلندمدت رؤسای بخش ها و واحدها توسط مدیریت عالی؛ استفاده از طرح ها و برنامه های انعطاف ناپذیر و پیچیده ای که مانع نوآوری می شوند و همچنین تمایل مدیریت عالی به اخذ تصمیم بر مبنای احساسات و بینش خود(۱۱).
از نظرسجادی خطا در برنامه ریزی، قصور در اجرای برنامه، عدم مقبولیت برنامه و ترس از تغییر نیز از موانع عمده برنامه ریزی می باشند(۱۱).
علاوه بر این، مشکلات پیش بینی نشده ای نیز همواره می تواند در فرایند برنامه ریزی یک سازمان به وجود آید که در مجموع باید تلاش شود از میزان و شدت آنها کاسته شود تا سازمان بتواند به اهداف خود دست یابد(۱۱).
انواع برنامه ریزی
از نظر رضائیان برنامه ها برای مقاصد متنوعی تنظیم می شوند و فراخور هر وضعیت به گونه متناسب با آن شکل می گیرند(۱۱).
در یک تقسیم بندی، انواع برنامه ریزی به شرح زیر عنوان شده است:
الف- برنامه ریزی راهبردی( استراتژیک )
برنامه ریزی استراتژیک نوعی برنامه ریزی است که از طریق دوراندیشی و در جریان فراگروهی نظام یافته انجام می گیرد(۱۱).
ب- برنامه ریزی عملیاتی
شامل پیش بینی عملیات برای نیل به اهداف معین با توجه به امکانات و محدودیت ها و خطوط کلی ترسیم شده در برنامه ریزی استراتژیک است.
پ- برنامه ریزی تخصصی
گاهی با توجه به ماهیت تخصصی برخی از وظایف مدیریت، برای اجرای آنها برنامه ریزی می شود.
برنامه ریزی استراتژیک
یکی از اقدامات اساسی در سازمان ها، برنامه ریزی استراتژیک است که امروزه از اهمیت خاصی برخوردار می باشد؛ بطوریکه از نیمه دوم قرن بیستم تاکنون باعث رشد و تحول بسیاری از سازمان ها شده است(۲).
برنامه ریزی استراتژیک روشمند از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ مطرح شد؛ در این خصوص، محققانی همچون استینر[۱۶] آن را به سال ۱۹۵۰ ( توسط کمپانی ها و مجتمع های تولیدی )، مینتزبرگ[۱۷] آن را به سال ۱۹۶۰ ( توسط رهبران شرکت ها برای مبارزه در محیط رقابتی )، و روزنبرگ و شو[۱۸] آن را به سال ۱۹۷۰ ( توسط سازمان ها برای پاسخگویی به محیط متلاطم ) نسبت می دهند(۶۷).
به عقیده « ماچادو »[۱۹] برنامه ریزی استراتژیک روش بسیار متداولی است که سازمان ها از آن برای پاسخ مناسب به شرایط متغیر داخلی و خارجی استفاده می کنند؛ و میزانی که برنامه ریزی استراتژیک مورد استفاده قرار می گیرد یک عامل پیشگویی کننده مهم از اعتبار و موفقیت یک سازمان محسوب می شود. در این خصوص، ادبیات پیشینه قویاً تأکید دارند که برنامه ریزی استراتژیک یک عامل کلیدی و بسیار مهم در عملکرد سیستم و برتری سازمانی است(۷۵).
از نظر اعرابی و حقیقی یکی از معیارهای شناخت سلامتی سازمان در چرخه تطبیق پذیری، توانایی شناخت تغییرات محیطی است. به علت تغییرات شتابان محیط، سازمان ها باید برای رویارویی با تغییر، توانایی های خود را افزایش دهند؛ یعنی باید بیاموزند چگونه سریعتر خود را با شرایط متغیر محیطی تطبیق دهند. این تغییرات، اثربسیار مؤثر و غیرقابل انکاری براستراتژی و همچنین موفقیت یا شکست هر سازمان دارد. بطوریکه بسیاری از سازمان ها که سال ها سودآور و موفق بوده اند، با تغییر مختصات محیطی و تنها بدلیل عدم همراهی با این تغییرات و تحولات با ورشکستگی و نابودی مواجه شده اند(۱۱).
به عقیده کریمادیس[۲۰] امروزه بسیاری از مدیران با تغییراتی مانند فرسودگی تسهیلات و امکانات، تغییر تکنولوژی، تغییر ویژگی های جمعیتی، افزایش رقابت، افزایش هزینه ها، کاهش منابع درآمد و … مواجه هستند؛ که باید برای بقاء، رشد، و اثربخشی سازمانی به فکر مقابله با این تغییرات باشند. به نظر وی تغییرات محیطی باعث شده اند که در طول تاریخ انسان از برخی انواع برنامه ریزی برای دستیابی به اهداف خود استفاده کند و زمینه ایجاد تفکر و اقدام استراتژیک را فراهم نماید. از اینرو، تفکر و اقدام استراتژیک اهمیت فزاینده ای پیدا کرده است و توسط بخش های مختلف پذیرفته شده و مورد استفاده قرار گرفته است زیرا سازمان ها را قادر کرده است بطور موفقیت آمیزی خود را با آینده تطبیق دهند(۱۱).
تعاریف استراتژی
از نگاه مینتزبرگ[۲۱]، (۱۹۹۴) مفهوم استراتژی ناشی از نظریات و نگرشهای مختلفی است که در خصوص استراتژی مطرح شده و بر مبنای مکاتب استراتژی توسعه یافته است. این در حالی است که برخی از این تعاریف با مکتوبات و تعاریف سنتی استراتژی که از ادبیات نظامی یا تجاری سرچشمه گرفته متفاوت می باشد. براساس نظریه مینتزبرگ تعریف استراتژی را از پنج دیدگاه(۸۱) می توان مطرح ساخت که عبارتند از:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

    1. استراتژی به عنوان طرح

 

    1. استراتژی به عنوان نیرنگ

 

    1. استراتژی به عنوان الگو

 

    1. استراتژی به عنوان موقعیت

 

  1. استراتژی به عنوان نگرش

 

شایان ذکر است واژه استراتژی در طول سالیان دراز، براساس دیدگاه ها و تئوریهای مختلف مدیریت و برنامه ریزی به طرق مختلفی تعریف و تفسیر شده و مورد استفاده قرار گرفته است.
استراتژی به عنوان طرح
عبارت از نوعی کارآگاهانه و یا مجموعه ای از رهنمودها است که برای مقابله با وضعیت و یا رخدادی خاص در آینده پیش بینی می شود.
استراتژی به عنوان نیرنگ
علاقمندان به این تعریف معتقدند که استراتژی ضمن اینکه مفاهیم مطرح در تعریف قبل را دارا می باشد، دارای ویژگی خاص است که منجر به نیرنگ و مانوری زیرکانه در مقابل رقبا می شود.
استراتژی به عنوان الگو
براساس این تعریف، به دنبال توسعه استراتژی که می تواند هم به صورت طرح و یا نیرنگ باشد، مهمترین گام، محقق سازی استراتژیها است. لذا در این تعریف استراتژی الگویی در جریان تصمیمها است.
استراتژی به عنوان موقعیت
چهارمین تعریف این است که استراتژی یک موقعیت است، خصوصاً وسیله ای برای قرار دادن سازمان در جایی که نظریه پردازان سازمانی مایلند ان را «محیط» بنامند. براساس دیدگاه برخی صاحب نظران، استراتژی با این تعریف به یک نیروی میانجی یا هماهنگ کننده بین سازمان و محیطش، یا به عبارتی، بین موقعیت درونی و بیرونی تبدیل می شود.
استراتژی به عنوان نگرش
تعریف چهارم استراتژی(موقعیت) سعی دارد محلی را برای سازمان در محیط خارج آن بیابد و موقعیت آن را مستحکم کند، در حالی که تعریف پنجم(نگرش) به درون سازمان می نگرد.
ماهیت تصمیمهای راهبردی شامل موارد زیر است:
تصمیمهای راهبردی با قلمرو یا حیطه فعالیتهای سازمان مربوط می باشند.
راهبرد با ایجاد هماهنگی میان فعالیتها و امکانات یا توانایی های سازمانی ارتباط دارد.
تصمیمهای راهبردی از نظر منابع، برای سازمان پیامدهای عمده ای دارد.
به احتمال قریب به یقین تصمیمهای راهبردی بر تصمیمهای عملیاتی اثر می گذارند و امواجی از تصمیمهای کوچکتر را به جریان می اندازند(۹).
تصمیمهای راهبردی بر جهت گیریهای بلندمدت سازمان اثر می گذارند و موقعیتی خاص در آینده را از هم اکنون برای سازمان تعیین می کند. به عبارتی، موقعیتی که سازمانها در حال حاضر در آن قرار دارند کم و بیش نتیجه تصمیمهایی است که مدیریت آنان چندین سال قبل گرفته اند(۱۶).
ویژگی های برنامه ریزی استراتژیک
در متون مختلف، ویژگی های گوناگونی برای برنامه ریزی استراتژیک عنوان شده است. از نظر آقازاده برنامه ریزی استراتژیک به عمل ختم می شود؛ بینش مشترکی بر مبنای ارزش ها ایجاد می کند؛ فرایندی همگانی و مشارکتی است که کارکنان و مدیران احساس مالکیت مشترک نسبت به آن دارند؛ مسؤلیت در قبال جامعه را می پذیرد؛ نسبت به محیط خارجی سازمان حساس بوده و بر آن تمرکز دارد؛ بر مبنای داده های بسیار کیفی طرح ریزی می شود؛ و بخش کلیدی مدیریت اثربخش محسوب می شود(۱۱).
علاوه بر این، به نظر الوانی این نوع برنامه ریزی منعکس کننده ارزش های حاکم بر جامعه است؛ معطوف به سؤالات اصلی و مسائل اساسی سازمان است؛ با مطرح ساختن اهداف بلندمدت و تبیین رسالت سازمان، مدیران را در انجام فعالیت ها هم جهت و هماهنگ می سازد؛ امکانات و محدودیت های درونی و بیرونی سازمان را مد نظر دارد و با توجه به آنها پیش بینی های خود را انجام می دهد(۱۱).
در این خصوص، اذعان شده است که برنامه ریزی استراتژیک روی شرایط محیط خارجی( مانند ویژگی های جمعیت شناختی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و تکنولوژی) که بر ماهیت و اعتبار سازمان تأثیر گذارند، تأکید ویژه ای دارد؛ دارای دید بلند مدت است و افق دورتری را در سازمان مطرح می سازد و عملیات سازمان را در دوره های زمانی بالنسبه طولانی هماهنگ نموده و به آنها پیوستگی و انسجام می بخشد؛ معمولاً شامل یک دوره زمانی ۵-۳ ساله می باشد؛ فراگیر است و برنامه های عملیاتی سازمان را در بر می گیرد؛ فرایندی پویاست؛ روی محیط رقابتی تأکید دارد؛ و توجه ویژه ای نیز به اختصاص منابع دارد.
عکس مرتبط با اقتصاد
یقیناً، شناخت این ویژگی ها و درک مناسب آنها توسط مسؤلین و دست اندرکاران یک سازمان به تدوین برنامه های استراتژیک و عملیاتی صحیح کمک فراوانی
می نماید؛ لذا ، شایسته است که مورد توجه قرار گیرند. در غیر این صورت، برنامه های تدوین شده از جامعیت برخوردار نخواهند بود(۱۱).
مزایای برنامه ریزی استراتژیک
علاوه بر مزایای سابق الذکر موجود در بطن برنامه ریزی، خود برنامه ریزی استراتژیک نیز دارای مزیت های فراوانی می باشد که به برخی از آنها اشاره می شود(۳۴).
برایسون [۲۲]معتقد است برنامه ریزی استراتژیک می تواند به سازمان ها در محیط متلاطم در روشن کردن مسیر آینده؛ بهره مندی از فرصت های کلیدی و کاهش تأثیر تهدیدات محیطی؛ پیش بینی و ایجاد تغییرات مورد نیاز؛ سرمایه گذاری روی قوّت ها و رفع ضعف های داخلی سازمان؛ تدوین مبنایی منطقی و قابل دفاع برای تصمیم گیری؛ بوجود آوردن تفکر استراتژیک و تدوین استراتژی های مؤثر؛ توانایی پاسخ مؤثر به تغییرات سریع محیطی؛ تدوین اهدافی روشن برای کارکنان و افزایش انگیزش و رضایت آنها و بهبود عملکرد سازمانی کمک نماید(۷۹).
بوید [۲۳] نیز معتقد است این نوع برنامه ریزی از مزایای دیگری همچون اعمال کنترل بیشتر روی سازمان، بهبود عملکرد مالی و استفاده مؤثر از منابع، ایجاد چارچوبی معتبر برای تصمیم گیری، کسب بازخورد و ارزیابی از میزان پیشرفت سازمان، وحدت و یکپارچگی سازمان با ایجاد یک دیدگاه مشترک و توسعه کار گروهی برخوردار است(۱۱).
مرتبط ساختن اهداف سازمان با اساسنامه آن؛ بالا بردن حس مالکیت نسبت به برنامه تدوین شده؛ افزایش هماهنگی بین کارکنان و مدیران؛ حل مسائل اصلی سازمان؛ شناسایی یا محدود کردن حوزه های دارای عملکرد ضعیف؛ بهبود خدمات و افزایش توان پاسخگویی در برابر عملکرد بصورت کمّی؛ و بهبود یا تسریع در رشد سازمانی از فواید دیگر برنامه ریزی استراتژیک عنوان شده اند(۳۵).
وجود چنین مزایایی که در بسیاری از منابع علمی نیز به آنها اشاره شده است، موجب شده است بسیاری از سازمان ها( غیرورزشی و ورزشی ) به استفاده از برنامه ریزی استراتژیک و نسبت به در اولویت قرار دادن آن تمایل پیدا کنند(۱۱).
اصول برنامه ریزی استراتژیک
برنامه ریزی استراتژیک از اصول و قواعد خاص خود برخوردار است. از نظر فقهی فرهمند، این اصول و قواعد عبارتند از توجه به اولویت ها و آینده نگری؛ ایجاد توازن بین واحدهای سازمان و تشکیل گروه های برنامه ریزی، پیوستگی و ارتباط بین واحدهای سازمان؛ توجه به نیروی انسانی برنامه ریز و مشخص کردن مسئول اجرای برنامه؛ در نظر گرفتن برنامه هر واحد سازمانی به عنوان جزئی از کل برنامه؛ توجه به جنبه های کیفی و هماهنگی بین رشد کمّی و کیفی؛ ارتباط برنامه سازمان با برنامه توسعه ملّی، تداوم، انعطاف و واقع بینی؛ توجه به آمار و اطلاعات و توسعه سیستم اطلاعات برای بهبود تصمیم گیری؛ توجه به مشارکت و همکاری، هدایت کارکنان به سوی هدف مشترک، و مشارکت افراد در تصمیم گیری و اجرا؛ استفاده از یافته های پژوهشی؛ استمرار و پایداری و توجه به تغییر و تحولات حال و آینده؛ توجه به عوامل اجرایی و حمایت های قانونی؛ حداکثر استفاده از منابع موجود؛ استفاده از مدل های معتبر و علمی در برآوردها و تلفیق عوامل پیش بینی کننده و تشریح کننده؛ پیش بینی ابزارها و مکانیزم های لازم جهت کنترل و ارزیابی، و توجه به مکانیزم های تشویقی؛ استفاده از تجارب علمی و عملی متخصصان و مجریان قبلی برنامه ها و بیان اهداف به صورت عینی و قابل سنجش؛ تحلیل هزینه و فایده و ارزیابی قابلیت ها و ظرفیت های سازمان؛ توجه به اهداف اصلی برنامه و سعی در کاهش فاصله بین وضع موجود و وضع مطلوب؛ توجه به اصل سرعت، دقت در انجام امور، نوآوری و تغییر در سازمان؛ احساس مسؤلیت؛ و اعمال صحیح مدیریت استراتژیک(۲).
این موضوعات حاکی از گستردگی و وسعت برنامه ریزی استراتژیک است؛ بطوریکه یک سازمان در تدوین این نوع برنامه ریزی باید موارد و اصول زیادی را بویژه با بهره گرفتن از فعالیت های تحقیقاتی و پژوهشی در نظر بگیرد تا بتوانند برنامه مناسبی را تدوین نماید(۱۱).
محدودیت های برنامه ریزی استراتژیک
برنامه ریزی استراتژیک جزو فعالیت های دشواری است که سازمان ها با آن سروکار دارند. برای تدوین یک برنامه استراژیک موفق باید بر مسائل زیادی غلبه کرد. از نظر ملکی و طبیبی برخی از این مسائل عبارتند از فقدان نیروی انسانی ماهر برای برنامه ریزی؛ صرف وقت ناکافی توسط همان نیروی انسانی معدود دست اندرکار برنامه ریزی؛ در اختیار نبودن اطلاعات کلی و تخصصی لازم؛ تدوین نامطلوب بیانیه رسالت، بیانیه چشم انداز، و تحلیل ارزش های سازمان؛ کافی نبودن مشارکت کارکنان اجرایی؛ و قوانین و مقررات نا مناسب در محیط خارجی(۱۱).

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *