منابع مقالات علمی : تبیین مقایسه ای آغـازآفرینش جهـان درکیهان شناسی جدید با تأکید برآراء ملاصدرا- …

قوله تعالی:
﴿ [۱۹۰]
ترجمه : هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و زنده ابدی ذات خدای منعم با جلال و با عظمت است .
این آیه نیز دلیل بر فنا و نابودی ارض و آنچه در آن است.[۱۹۱]
بدین ترتیب ملاصدرا با استفاده از آیات قرآن اثبات میکند برای همه موجودات طبیعی حرکت جوهری ذاتی است و تحولی از صورتی به صورت دیگر است تا اینکه بعد از صیرورت به حسب صورت سابقه به سوی خدا برگردند و اگر این طبایع دارای هویتی ثابت باشند به سرای آخرت منتقل نمیشود . [۱۹۲]
پس با توجه به مطالب ارائه شده میتوان این گونه برداشت کرد که طبق اصل حرکت جوهری ، هر موجود مادی ، در اثر تحول درونی، هر لحظه هویت نوینی می یابد که با هویت پیشین تفاوت دارد ؛ پس فاعل محرک در معنی موجد طبیعت است؛ بدین ترتیب به هیچ وجه جاعل حرکت معنی ندارد ، زیرا تخلل جعل بین شی ء و ذاتیات آن محال است. پس حرکت عالم ماده، نه فقط در ظواهر احوالش، بلکه در اصل وجود و هویتش می باشد. بنابراین اگر انسان قبلاً جهان را موجودی مستقل می نگریست، هم اکنون آن را عین الربط به حق می داند که در هر لحظه نیاز به خالق و حرکت آفرین دارد، اگر زمان ، مستقل از جهان و مجموع جهان واقع در زمان تصور می شد، حالا دیگر زمان را برخاسته از خود جهان است که تقدم و تأخر اجزای آن منتزع از حوادث مادی است.
به طور اجمال حرکت در جوهر را اثبات کردیم مطلب بعدی که به آن میپردازیم و بحث اصلی مارا تشکیل میدهد اثبات حدوث زمانی عالم از طریق حرکت جوهری است و اینکه بررسی کنیم اساسا چه ارتباطی بین حرکت جوهری و حدوث عالم است ؟
۳-۲-۳٫ حرکت جوهری و حدوث عالم
بحث حرکت جوهری و حدوث جهان، مبین ارتباط عمیقی بین فلسفه والهیات است و بیانگر آن است که یک دستگاه فلسفی عمیق از قبیل حکمت متعالیه صدرایی می تواند بهترین مدافع الهیات باشد چرا که یکی از براهین اثبات وجود خداوند که در الهیات مورد توجه قرار گرفته است ، برهان حدوث است، این برهان مبتنی بر حدوث زمانی عالم است؛ اما چرا حدوث زمانی؟ زیرا حدوث ذاتی به امکان ذاتی بر می گردد که مبنای برهان امکان و وجوب است. اثبات حدوث زمانی عالم مورد توجه متکلمان الهی بوده است تا از این طریق نیازمندی حادث به محدث را ثابت کنند، برخی از آنان برای این امر به قوانین علمی از جمله قانون دوم ترمودینامیک و نظریه انفجار بزرگ در پیدایش کیهان روی آورده اند؛ بنابراین مسئله حدوث جهان مسئله ای بحث برانگیز در الهیات است که ملاصدرا با استفاده از نتایج شگرف نظریه ابتکاری خود در باب حرکت یعنی حرکت جوهری آن را اثبات می کند؛ طبق عقیدهی وی در گذشته حدوث جهان مورد اتفاق استادان حکمت بوده است و اعتقاد به قدیم زمانی که به قدما نسبت داده شده است ناشی از بد فهمی کلام حکمای پیشین است.[۱۹۳] ملاصدرا در رساله حدوث خود که درباره حدوث عالم است این مسئله را از ارکان ایمان دانسته است .
همانطور که بیان شد ، علاوه بر اعراض، در جواهر نیز شاهد حرکت و سیلان هستیم و ملاصدرا حرکت جوهری را به عنوان یکی از ابتکارات خود به اثبات رساند و از طریق حرکت جوهری مسائل و مشکلات فلسفی بسیاری حل نموده است از جمله ی این مسائل ، اثبات حدوث زمانی عالم ( البته با رویکرد و معنایی متفاوت از آنچه دیگران داشته اند ، که به آن در مطالب بعدی خواهیم پرداخت ) است که از ثمرات فلسفی حرکت در جوهر است ؛ طبق عقیده ملا صدرا : « غرض از خلق عالم، عالم نبوده بلکه غرض اشرف از عالم بوده است غرض رساندن اشیاء به کمال و غایاتشان و بر طرف کردن شرور و نقایص از آن است ؛ چرا که عالم خیر محض است.[۱۹۴] »که شری در آن نیست اما دنیا مملو از شرور و نقایص است پس غرض از ابداع و جود باری تعالی و فیضش آن است که هر ناقصی را به کمال برساند .
وی به کمک برهان ثابت میکند که عالم بتمامه تحت فساد است و ملحق به عدم و انقراض است و استدلال کرده است که هرچه ملحق به عدم و انقراض است حادث زمانی است . [۱۹۵] پس عالم و هرچه در آن است حادث زمانی است . اشکالی که در اینجا به ذهن میآید آن است که آیا حادث زمانی و نابودی لازم و ملزوم یکدیگرند؟ آیا موجود ازلی نمی تواند فانی باشد ؟
نکتهی دیگر اینکه وقتی می گوییم جهان حادث است ، منظورمان از حدوث چیست؟ به عبارت دیگر حدوث از چه واقع شده است و مبدأ آن چیست؟ این مسئله ای است که قبل از اثبات حدوث عالم بهتر است به آن بپردازیم .
در مباحث ریاضیات یک اصل داریم و آن اینکه مفاهیم و رویدادهای نسبی به کمک دستگاه مختصات مقایسه ای تبیین پذیرند ، در مسئله متافیزیک نیز این اصل ثابت شده است اکنون باید پرسید که حدوث به عنوان یک جریان نسبی با چه مبدأ مقایسه ای سنجش شده است و وقتی می گوییم عالم حدوث زمانی است منظورمان چیست؟ عالم پس از چه چیز واقع شده است و از چه چیز تأخر دارد ؟ پاسخ پرسش مزبور را می توان به دو گونه مطرح کرد:
۱ . اگر مبدأ ذات باری تعالی باشد ؛ طبق این نظر معنی حدوث عالم اینگونه میشود که عالم به عنوان فعل خدا از وجود خدا تأخر و تخلف دارد؛ در واقع معیت و همراهی بین عالم و ذات خدا نیست ؛ به نظر میرسد قائلین به حدوث ، وجود خدا را به عنوان مبدأ مقایسه در نظر گرفته اند زیرا اشکال از این جهت به آنها وارد است که ثابت کنند جهان با خدا نیست و در نتیجه ازلی نیست.
اشکالی که در اینجا مطرح میشود آن است که خداوند به عنوان مبدأ مقایسه زمانی متصور نیست ، چرا که او فراتر از زمان است (تعالی عن ذلک) لذا نمی توان رویدادهای

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

زمانی را نسبت به آن سنجید ؛ زمان از سنخ سلسلهی عرضی لازم است و خداوند که سر سلسله طولی وجود است، شایسته نیست که به عنوان مبدأ زمانی تلقی شود ؛ اما ملاصدرا چنین پاسخ می دهد که خداوند سرمدی و مبرا از نقایص زمانی است ؛ او قیوم مطلق است و به لحاظ همین قیومت با همه انواع وجودات معیت احاطی دارد [۱۹۶]چنان که در آیه شریفه داریم:
﴿ [۱۹۷] ﴾
ترجمه : و هر کجا باشید او با شماست .
به سبب این معیت احاطی است که با زمانهای سابق نیز همراه و مقارن است لذا این دیدگاه از نظر علمی به مفهوم اعم آن طبق عقیدهی ملاصدرا اشکالی را در تلقی خدا به عنوان مبدأ مقایسه ای وارد نمی کند.
۲ . اگر مبدأ مقایسه پاره ها و قطعات زمان و حوادث باشد ؛ این دستگاه مختصات به لحاظ آنکه مبادی ثابتی ندارد پاسخگوی مسئله حدوث نیست، زیرا در مورد حادث بودن همه جهان و زمان مبدئی در میان نیست تا بتوان حدوث را نسبت به آن سنجید ؛ مگر آنکه عدمی را پیش از زمان و جهان در نظر بیاوریم که صرف فرض این عدم قبل از زمان دوباره پای زمان را به میان می کشد. عده ای از فلاسفه برای حل این مشکل این عدم سابق را ذاتی دانسته اند که مورد اشکال متکلمین قرار گرفتند؛ ( البته این اشکال را میتوان اینگونه رفع کرد : اگر جهان را به صورت یک مجموعه واحد در نظر بگیریم که عدمش بر وجودش تقدم دارد این عدم جهان برای جهان امری عرضی نبوده بلکه ذاتی جهان است یعنی ذات جهان از آن جهت که ذات جهان است نبوده و سپس” بود” پیدا کرده است .) لذا یا باید همیشگی بودن زمان را قبول کنیم یا حدوث دهری میر داماد را بپذیریم یا آنکه به اصول فلسفه صدرایی روی آوریم تا بتوانیم رازهای شگرف پیدایش را شناسایی کنیم.[۱۹۸]
ملاصدرا خداوند را به انحاء تقدم، مقدم بر عالم دانسته و تقدم حقیقی و اصیل را از مختصات مرتبهی واجب الوجود شمرده است و از این طریق توانسته تقدم واجب را در مواضع دیگر نیز اثبات میکند و دامنه حدوث را تعمیم دهد؛ خداوند به عنوان مبدأ کل بر همه ما سوا حتی بر خصوصیات و اسماء و صفات تقدم بالحقیقه دارد؛ علاوه بر این موجودیت الهی دارای بی نهایت شئون ذاتی و مقامات ربوبی است و هیچ شأنی بیرون از احاطه او نیست؛ لذا هیچ تقدمی جز به ملاک شأنی از شئون حق ، وجود ندارد ؛ باطن همه تقدمها و حتی تأخرات بالحق بوده است.
اما وجود حق علاوه بر این تقدم دارای تقدم دیگری نیز هست که معیت کلی خدایی با همه انحاء وجود است ؛ در عقیده ملاصدرا خداوند در عین تقدم بر زمان، جدای از زمان نیست و نسبت به هر لحظه اش معیت دارد و طبق این معیت و همراهی، قضیه “خداوند در زمان قبل ” نیز صادق است. لذا اگر ثابت شود اعیان و جواهر عالم جسمانی به گونه ای مسبوق به عدم زمانی اند ؛ نتیجه آن می شود که عالم از وجود نیز تأخر زمانی دارد.
کسانی که همچون ملاصدرا طرفدار حدوث زمانی عالم اند، این مسئله را نتوانستند حل کنند و گرفتار جدل شدند اما ملاصدرا با تفکر منطقی نیرومندی ، جدلی بودن آن را ابطال کرد . وی با استفاده از اصول و قوانینی که با مطالعهی عمیق مبادی هستی استخراج نمود، سرانجام توانست حدوث عالم را ثابت کند. [۱۹۹]
همان طور که قبلاً در کلیات بیان شد ، میدان نظریهی حدوث ، عالم طبیعت است یعنی آن چه در حال حرکت و تغییر است ، عالم طبیعت است که ملا صدرا آن را از طریق حرکت جوهری اثبات کرده است ؛ اینک به شرح و چگونگی دلالت حرکت جوهری بر حدوث عالم می پردازیم و بعد از آن بررسی خواهیم کرد که آیا حدوث بر همه موجودات طبیعی قابل انطباق است یا چنین عمومیتی ندارد؟ آیا حدوث عالم دلالت بر تناهی حوادث جهان در گذشته دارد؟ آغاز آفرینش جهان در فلسفه ملاصدرا کجاست؟
۳-۲-۴٫ اثبات حدوث زمانی عالم از طریق حرکت جوهری
ملاصدرا حادث بودن و حادث زمانی بودن را در مورد عالم پذیرفته است و آن را از طریق حرکت جوهری اثبات نموده است . ابتدا حادث بودن جهان را ثابت میکند و سپس ثابت میکند که این حدوث، زمانی است ؛ البته با معنایی متفاوت از آن معنایی که در نزد متکلمان است .
۳-۲-۴-۱٫ حادث بودن جهان
حرکت جوهری یک جریان سیال و غیر پایدار از قبیل حرکت و زمان است ؛ با این اختلاف که حرکت و زمان ، ماهیتشان دگرگونی و سیلان است و جوهر گیتی در ماهیت ثابت و وجودش گذرا و سیال است یعنی جوهر عالم سیال و غیرپایدار، استمرار و بقایش عین حدوث است ، پس جهان هر لحظه حادث میشود و هر لحظه به نیستی می گراید، کل عالم در هر قسمتی از زمان که فرض شود ، به عدم در کل گذشته مسبوق است ، در گذشته هم عالمی بوده اما این عالم نبوده، این عالم فقط در لحظهی مفروض پدید آمده و هرگز نبوده و بعد هم نمی باشد ؛ این یک مرحله از حدوث جوهری عالم است ، مرحله دومی هم دارد ، حدوث در این مرحله تمام جهان را فرا می گیرد، دلیل مرتبهی دوم این است که اگر هر جزئی از سلسله سیال عالم مطلقاً و بدون در نظر گرفتن فرض خاصی حادث است، نتیجه آنکه، کل عالم نیز باید حادث باشد، در این جا ملاصدرا حکم فرد را به کل سرایت داده است و این طور توجیه می کند که حکم فرد به کل ، زمانی قابل تسری نیست که حکم فرد به نحو مطلق نباشد بر خلاف مورد بحث ما که حکم فرد مطلق و بدون فرض مخصوص است.[۲۰۰]
البته ملا صدرا در جایی دیگر[۲۰۱] می نویسد: «جهان را می توان به مجموعه ای بی نهایت از تغییرات جوهری، حدوثها و زوالهای متوالی تعریف کرد؛ که زمان نیز محصول انتزاعی این توالی است ، مجموعه مذکور اعتباری است نه حقیقی چرا که اجزاء آن در کنار هم حضور با
لفعل ندارند و چون این مجموعه حقیقی نیست به هیچ حکمی اعم از حدوث یا قدم متصف نمی شود؛ بنابراین صفت حادث را فقط به اجزای قضیه می توان نسبت داد و کل ، شامل این حکم نیست در نتیجه ما جهان های حادث داریم نه یک جهان حادث» یعنی در هر لحظه یک جهان داریم که در لحظه قبل وجود نداشته و لذا حادث است و قضیه مزبور به صورت ” هر جهانی حادث است ” معنا پیدا می کند که در آن حکم حدوث بر جهان به عنوان کل استغراقی است نه کل مجموعی.[۲۰۲] در اینجا ملاصدرا حکم جزء را به کل سرایت نمی دهد و این ظاهرا با نظر قبلی اش متناقض است مگر آنکه مقصودی داشته است که ما از آن غافلیم. البته شاید بتوان گفت منظور ملاصدرا تفکیک بین کل و کلی بوده باشد .
از اینجا می توان حدس زد که صدرا نمی توانسته نظر استادش میر داماد را بپذیرد ؛ چرا که طبق آن نظریه ، باید جهان ماده را به صورت یک کل مجموعی در عالم دهر، مفقود ببینیم تا بتوانیم آن را حادث دهری بدانیم ؛ درحالی که در نظر صدرا کل عالم طبیعت و حرکات دارای وجود جمعی حقیقی نیست و لذا قابلیت موصوف واقع شدن برای حدوث یا قدم را ندارد که بیانش گذشت.
ملاصدرا با استفاده از حرکت جوهری ثابت کرد که جهان حادث است اما باید دید معنای حدوث در نزد ملاصدرا چگونه است . در مطالب بعدی حادث زمانی بودن عالم را با معنایی متفاوت بررسی کرده ایم .
۳-۲-۴-۲٫ حادث زمانی بودن جهان
قبل از اینکه اثبات کنیم که عالم در نزد صدرا حادث زمانی است بهتر است به این نکته توجه شود که منظور ملاصدرا از عالم که در اثر حرکت جوهری ، حادث زمانی و متجدد می گردد عالم طبیعی و مادی است ؛ اما موجودات مجرد از ماده و عقول مفارق جزء عالم محسوب نمی شوند ؛ بلکه از صقع ربوبی و شئون و اوصاف لازم مبدأ اول ( خداوند ) محسوب می شوند و بنابراین قدیم اند ؛ صدرا این صور عقلی و مُثُل نوری را برای همیشه به فاعل و غایت ملحق می داند زیرا امکان آن ها از فعلیت جدا نیست و قصور و کمبود آن ها با تمامیت مباینت ندارد ؛ پس ذات آن ها برای همیشه در ذات مبدأ اول مستهلک است . برای آن ها مغایرت امکان ندارد ؛ بلکه جزء اشعه انواره ذات الهی محسوب می شود .[۲۰۳]
طریق و روشی که ملاصدرا در اثبات حدوث زمانی عالم بیان می کند بی سابقه است؛ او طبیعت جاری در جسم را تدریجی الوجود می داند که در دو زمان باقی نمی ماند چه برسد به آنکه قدیم باشد.[۲۰۴]
آیا حدوث زمانی در نزد ملاصدرا با آنچه متکلمان و یا دیگر فلاسفه گفته اند یکسان است ؟ در عبارتهای ذیل به این پرسش پاسخ خواهیم داد .
۳-۲-۴-۳٫ مقصود ملاصدرا از حدوث زمانی کل عالم
مقصود ملاصدرا از حدوث زمانی کل عالم آن است که کل عالم چیزی جز تجدد و پیدایش نوین نیست به طوریکه هر جزء عالم ، حدوث کل عالم را نتیجه می دهد؛ پس کل عالم یک حقیقت حدوثی ، تجددی و مسبوق به عدم زمانی در جوهر خویش می باشد، بدین معنا که عدم زمانی سابق مقوم ذات و جوهر جسمانی است . ملاصدرا با حفظ واژهی حدوث زمانی محتوای آن را تغییر داد ؛ این معنا در واقع با نگرشی از زوایهی دیگر به حرکت جوهری و تغیّر ذاتی اجسام حاصل می شود که بر مبنای آن هیچ چیز حتی هیولای نخستین را در این جهان نمی توان در دو آن ، ثابت و باقی دانست تا این سؤال معنا پیدا کند که این شیء ثابت کی به وجود آمده است ؛ در هر آن ، جهانی تازه با ماده و صورتی نو پدید می آید که غیر از جهان پیشین است چه برسد به جهان میلیارد ها سال پیش ، همه هویات جسمانی که در این عالم است بسائط یا مرکبات ، صورت یا ماده فلکی یا عنصری ، نفوس یا طبائع همگی مسبوق به عدم زمانی اند پس برای این ها به حسب کل ، وجود معینی است که مسبوق به عدم زمانی است که در ازل بوده است پس همگی حادثند . [۲۰۵]
با تأمل در حدوث و موجباتش می توان فنا و نابودی عالم را نیز ثابت کرد چرا که عالم در هر لحظه که حادث می شود در لحظه بعد معدوم می گردد پس عالم در هر لحظه به عدم ملحق است ؛ نتیجه آنکه کل عالم در حال معدوم شدن است و این فنا از مقومات حقیقت آن است نه آنکه در زمانی خاص بر آن عارض گردد ؛ البته این فنا و نیستی مقصود عرضی عالم است چرا که مقصود عالم در سلسله طولی ، نور ، کمال و رهایی از حوادث است.[۲۰۶] این سخن ملاصدرا نیز کمی عجیب میرسد بالاخره ملاصدرا معلوم نکرده است که حکم کل را به اجزا میشود سرایت داد یا خیر ؟ چطور میتوان از نابودی در یک لحظه ، نابودی کل را نتیجه گرفت ؟! اگر قرار است ما حکم کلی را از اجزا استنباط کنیم به نظر میرسد بهتر آن باشد که بگوییم چون عالم در هر لحظه حادث میشود و لو اینکه بعد از آن ملحق به نابودی است ولی این نابودی ادامه ندارد و لذا دوباره عالم دیگری حادث میشود پس جهان در حال حادث شدن است و نه در حال نابودی .
نتیجه آنکه :
بنابر نظریه حرکت جوهری، ذره ذره جهان هر لحظه در حدوث است، و از این رو مجموع جهان، که حکمی جز حکم اجزاء ندارد، نیز حادث است، آن هم حدوث زمانی . تا اینجا ثابت شد که عالم حادث زمانی است ، اما همان طور که در تعریف حادث زمانی گذشت، حادث زمانی یعنی موجودی که مسبوق به عدم زمانی است به عبارت دیگر زمانی بوده است که این وجود در آن زمان نبوده است و سپس پدید آمده است ؛ با وجود این آیا جهان ابتدای زمانی دارد؟ آیا زمان جدای از عالم است ؟ نقطه آغاز کجاست ؟ قبل ازپاسخ به این سؤالات بهتر است ابتدا مفهوم زمان را در فلسفه ملاصدرا بررسی کنیم و سپس بپردازیم به اینکه جهان آغاز زمانی دارد به عبارت دیگر زمانی بوده است که در آن زمان جهان نیست بود
ه و بعد به وجود آمده است چنانچه متکلمان نیز اینگونه قائلند یا اینکه اساسا زمان بدون جهان معنایی ندارد .
۳-۲-۵٫ جایگاه زمان در نزد ملاصدرا
ملاصدرا بین زمان و حرکت رابطه ناگسستنی قائل است وی زمان را از لوازم و عوارض حرکت می داند چنانچه در اسفار آمده است: