بررسی و مقایسه اومانیسم در اشعار صلاح عبدالصبور و عائشه تیموریه- قسمت ۴

نغمه هایشان چون لرزش زمستان در گیسوان باران
و خنده هایشان چون زبانه کشیدن آتش است در هیزم
گام هایشان می خواهد در خاک فرو رود
می کشند ، می دزدند ، می نوشند ، آروغ می زنند
اما بشرند
و چون صاحب پول می شوند پاکند
و به قضا و قدر ایمان دارند
و بر دروازه روستایم عمویم مصطفی می نشیند
او پیامبر (ص) را دوست دارد
او هنگام غروب ساعتی را آنجا می گذراند
و مردان روستا پیرامون او سرد و مأیوس
برای آنها قصه ای را حکایت می کند … تجربه زندگی را
قصه ای که غم نیستی را در جانها بر می گزیند
هدف انسان از دردها و رنج هایش چیست ؟ فلسفه زندگی چیست ؟
ای خدا
تو چه سنگدل و ترسناکی ای خدا
این جوانی که از او صحبت کردیم کسی نیست جز خود عبدالصبور که زندگی و مصیبت های آن را تجربه کرد و چه بسیار انسانها که در آن گرسنه و تشنه ماندند و چه بسیار که صلاح عبدالصبور مشتاق و شیفته ی یاران گرسنه اش بود و بر آنها ناله و زاری می کرد ، لکن مادرش در مقام موعظه برخاست و مرگ را برای او یادآوری کرد و او را از آخرت و آتش و عذاب ترساند و پیامبر را بر او یادآور شد .
مرحله ایمان بعد از انکار : صلاح عبدالصبور پس از مرحله انکار یعنی از سال ۱۹۵۶ م به بعد بنا به دلایلی تحت تأثیر عوامل مختلفی بار دیگر ایمان را در قلب خویش جای می دهد . او در این باره می گوید : « شاید بعضی از رویدادهای سیاسی در اروپای شرقی در سال ۱۹۵۶ م و بعضی از مطالعاتم و هجوم خروشوف علیه استالین ، دست به دست هم داد و در منقلب کردن من سهم بسزایی داشتند . من در پی معبودی دیگر غیر از جامعه بودم ، به همین دلیل به دنبال انسان رفتم . این چنین خداپرست شدم و پیوسته این موضع گیری جدید من بود : اگر زندگی همراه با اندیشیدن نباشد بی معنی است ، حرکت به سوی کمال هدف آفرینش است . خداوند ما را در این عالم امکان قرار داده ، نه به خاطر رنج کشیدن ، بلکه آنچه استحقاق ماست به ما عطا کرد . من اکنون با خدا هستم و ایمان دارم که هدف هستی پیروزی خیر است بر شر ، پس وظیفه ی انسان پاکیزه نگهداشتن این عالم هستی است » . ( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ : ۳/۱۵۷،۱۵۸)
کذلک کنتُ
و ذاتَ صباحِ
رأیتُ حقیقهَ الدنیا
سمعتُ النجمَ و الأمواهَ و الأزهارَ موسیقی
رأیتُ اللهَ فی قلبی
و فی لحظهٍ
شعرتُ بِجِسمی المَحْمومِ یَنبِضُ مِثلَ قلبِ الشمسِ
شعرتُ بأننی امتلأت شِعابُ القلبِ بالحکمۀِ
شعرتُ بأننی أصَبحتُ قِدیسَاً
( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ : ۱/ ۱۷۸، ۱۷۷ )
ترجمه :
این گونه بودم
و یک روز صبح
حقیقت دنیا را دیدم
ستاره و آبها و گلها را موسیقی شنیدم
خدا را در دلم دیدم
در یک لحظه
در تن تبدار خود ضربانی چون دل خورشید را حس کردم
حس کردم که قلبم از حکمت انباشته شده
حس کردم که به قدیس تبدیل شده ام .
۳-۱-۳ ۰ جایگاه ادبی صلاح عبدالصبور
صلاح عبدالصبور در عرصه ی ادبی ، ترکیبی معتدل از همه ی تجربه های شعرای هم نسل خویش ، به اعتبار موضوع و محتوا است و آیینه ای برای تجربه های اجتماعی محیط خویش نیز می باشد . صداقت او گاه شعرش را به نوعی شعر سپاسی در می آورد . ( شفیعی کدکنی ؛ ۱۳۸۰ : ۲۳۰ )
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در اشعار وی پدیده ای فراگیر وجود دارد که به عنوان جنبه های غالب در فکر و شعر او قابل بررسی است . دکتر عزالدین اسماعیل معتقد است که « صلاح عبدالصبور بیش از دیگر شاعران معاصر از پدیده ی حزن سخن گفته است . » ( اسماعیل ؛ بی تا : ۵۸ )
دو ویژگی بیان شده یعنی صداقت و حزن در امر محتوا به طور بارز و خاص در آثارعبدالصبور نمود پیدا می کند و به طور کلی می توان این گونه اظهار داشت که او در این عرصه میان ادیبان معاصر مصر خوش درخشیده است ؛ اما در زمینه ی شیوه ی شاعری می توان وی را از پیشگامان شعر آزاد عربی در مصر دانست .
به واسطه ی همین طلایه داری در مصر مورد نقد ناقدان زیادی قرار گرفت . او را باید مدرن ترین تجدد گرا در مصر دانست به همین خاطر او را از نظر ادبی می توان از دو زاویه بررسی کرد : اول این که او نماینده ی شعر آزاد در مصر است و دوم آن که در حوزه ی دراماتیک موفق ترین تجربه گرا به حساب می آید به صورتی که این هنر با نمایشنامه « مأساۀ الحلاج » به اوج خود رسیده است . ( شفیعی کدکنی ؛ ۱۳۸۰ : ۲۲۹ )
۳-۱-۴ ۰ آثار شعری صلاح عبدالصبور
نخستین آثار شعری صلاح برغم تصویر غبار گرفته ای که از بیهودگی کودکی و نوجوانی او ترسیم می کند ، برخاسته از عاطفه ی راستین و صدق فنی است که به تعبیر خود آمیزه ای از افکار جبران و نیچه و منفلوطی را منعکس می سازد . سال ۱۹۴۹ م سر آغاز دوران شعری جدید برای اوست ؛ دوران اصطکاک با مکتب های ادبی جدید در غرب نظیر سمبولیسم ، سورئالیسم ، رمانتیسم. ( رجائی ‌؛ ۱۳۸۱ : ۱۵۱ )
عبدالصبور در آغاز کار ادبی اش در شمار شاعرانی به حساب می آید که طرفدار واقع گرای سوسیالیسم بودند ، اما صبغه ای از نوع روح رمانتیک در لحن او و در بعضی از شعرهایش مشاهده می شود که با درشتی رئالیسم چندان انطباق ندارد . (شفیعی کدکنی ؛ ۱۳۸۰ : ۲۲۹ )
اما رفته رفته صلاح به موضوعات ذهنی – معنوی و مسائل فرا طبیعی گرایش یافت . دفترهای شعری او عبارتند از :
الناس فی بلادی : ( مردمان در سرزمین من ) ( ۱۹۵۵ م ) ؛ بر اساس آنچه که خود عبدالصبور می گوید : وی در کودکی بسیار متدین بود و در اموری چون مرگ و حیات بسیار تدبر نمود ؛ زیرا تفکر در مورد مرگ را آغاز تفکر در خدا می دانست . این دیدگاه وی در دیوان الناس فی بلادی نمود یافته است . این دیوان شامل ۲۴ قصیده است ، از جمله قصایدی چون : هجم التتار ، رحله فی اللیل ، شنق زهران ، الناس فی بلادی ، الملک لک از مهم ترین قصاید این دیوان به شمار می آیند . ( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ : ۳/۱۵۰)
أقول لکم :( به شما می گویم ) ( ۱۹۶۱ م ) ؛ دومین دیوان عبدالصبور است که در آن دیدگاه پیشین رنگ باخت . این مجموعه شامل سیزده قصیده است که آخرین قصیده آن نیز خود هفت قصیده را در بردارد . ( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ : ۳/۱۵۷)
در این مجموعه شعری صلاح عبدالصبوراز روح رمانتیک فاصله می گیرد و به رئالیسم نزدیک می شود که این گرایش وی در قصایدی چون « موتفلاح » و « ثلاثصور » بیشتر به چشم می خورد .
احلام الفارس القدیم : ( رویاهای شهسوار قدیم ) ( ۱۹۶۴ م ) ؛ این دیوان به نوعی ادامه أقول لکم به شمار می آید . تفاوت این دیوان با دیوان های قبلی پختگی اشعار عبدالصبور است . در این دیوان گرایش جدید عبدالصبور ظهور پیدا می کند و آن گرایش به تصوف است که در قصایدی چون « الخروج » و « مذاکرات صوفی بشر حافی » نمود پیدا کرده است .
تأملات فی زمن الجریح : ( تأملاتی در زمان زخم خورده ) ( ۱۹۷۰ م ) ؛ ویژگی اصلی این دیوان سیطره پدیده حزن است . آغاز این دیوان قصیده ای است به نام « حکایه المغنی » . همچنین این دیوان شامل چند مرثیه است که می تواند حزن حاکم بر دیوان را بیفزاید و شامل بیست و یک قصیده است .
شجره اللیل : ( درخت شب ) ( ۱۹۷۲ م ) ؛ این دیوان آمیخته ای از دو دیوان پیشین است و در آن تصوف و حزن به شیوه ای بسیار زیبا در هم می آمیزد . این دیوان شامل هفت قصیده است که « تنویعات » و « فصولمنتزعه » مهم ترین آنها به شمار می آیند .
الأَبحارفی الذاکرۀ : ( دریانوردی در حافظه ) ( ۱۹۸۰ م ) ؛ آخرین دیوان شعری صلاح می باشد که دریانوردی در خاطره و دوری از جامعه از ویژگی صوفیان است . عبدالصبور اینک راه های دنیای خارج را تاریک و سیاه می بیند ، از اینرو آنرا ترک می کند و به دنیای خیال روی می آورد و در کنار این موضوع اشارات دینی و قرآنی نیز در این دیوان بسیار زیاد است .
نمایشنامه های منظوم او از این قرارند :
مأساه الحلاج : ( سوگنامه ی حلاج ) ( ۱۹۶۵ م ) ؛ که داستان شهادت طلبی و به دار آویختن حسین بن منصور ، مشهور به حلاج در سال ۳۰۹ هجری در بغداد است ، بعد از آنکه در مقابل سه قاضی در دادگاه محاکمه شد . شخصیت حلاج در این نمایشنامه شاعر صوفی و مصلحی اجتماعی است .
مسافر اللیل : ( مسافر شب ) ( ۱۹۶۹ م ) ؛ نمایشنامه ای کوتاه که موضوع اصلی آن ظلم حاکمان و شکست و نابودی مردم بر اثر این ظلم است .
الأمیرهُ تتنظر : ( شاهزاده خانم چشم به راه است ) ( ۱۹۶۹ م ) ؛ در این نمایشنامه شاعر از عالم اسطوره ها و کتاب هزار و یک شب استمداد می جوید و بیانگر داستان شاهزاده ای است با سه کنیزش و موضوع آن مشکلاتی است که در حیات بشری ممکن است برای انسان پیش آید .
لیلی و المجنون : ( لیلی و مجنون ) ( ۱۹۷۰ م ) ؛ مضمون این اثر اجتماعی است که چند روزنامه نگار قبل از انقلاب ۱۹۵۲ م با آن مواجه بودند .
بعد أن یموت الملک : ( بعد از آنکه پادشاه می میرد ) ( ۱۹۷۵ م ) ؛ موضوع اصلی آن نزاع میان خیر و شر است و در پایان این خیر است که پیروز می شود .
مجموعه مقالات او از این قرارند :
أصوات العصر : ( صداهای روزگار ) ؛ مقالات در موضوعات مختلف ادب و اجتماع ( ۱۹۶۰ م ) .
ماذا یبقی منهم للتاریخ: ( از آنان برای تاریخ چه بر جای می ماند ) ؛ در باب طه حسین ، محمود عقاد ، توفیق حکیم و ابراهیم عبدالقادر مازنی ( ۱۹۶۱ م ) .
حتی نقهر الموت : ( تا بر مرگ غلبه کنیم ) ؛ مقالات ادبی ( ۱۹۶۳ م ) .
قراءه جدیدهٌ لَشعرنا القدیم : ( نوجوانی شعر کهن ) ؛ نگرشی به شعر کلاسیک عرب ( ۱۹۶۸ م ) .
حیاتی فی الشعر: ( حیات من در شعر ) ؛ مجموعه تأملات و افکار اوست در باب شعر و تجربه های شعر خودش ( ۱۹۶۹ م ) .
قصه الضمیر المصری : ( سرگذشت وجدان مصر ) ؛ مقالات در باب فکر جدید مصر ( ۱۹۷۰ م ) صلاح عبدالصبور در زندگی خویش بسیار به ارزشها معتقد بود و آنها را به عنوان مضامین اخلاقی و فکری در شعر خود به کار برده است . در این باره می گوید : « به عقیده من والاترین فضایل ، راست گویی ، آزادی و عدالت و پست ترین رذایل ، دروغ و طغیان و ظلم است . این فضایل می تواند عالمی پاک بنا کند و عدم آنها به معنی فروپاشی جهان است . شعر من تمجید این ارزش هاست ؛ زیرا قلب و روح مرا این ارزش ها تسخیر کرده است . »( عبدالصبور ؛ ۱۹۹۸ : ۳/۱۵۹ )
۳-۱-۵ ۰ مرگ صلاح عبدالصبور
سمیحه غالب همسر صلاح عبدالصبور علت وفات همسرش را نقد و اتهامات دوست صلاح ، احمدعبدالمعطی حجازی ، بیان می کند . عبدالصبور در پی امتناع از شرکت دادن اسرائیل در نمایشگاه بین المللی کتب به دستور مستقیم انور سادات ، به اکراه به این خواسته تن داد و به ناروا آماج حملات بسیاری از روشنفکران قرار گرفت . ( اسوار ؛ ۱۳۸۱ : ۵۴۷ )
او در مقابل انواع ناملایمات قرار گرفت و بعد از پنجاه سال یأس و اندوه و درد و رنج در چهاردهم آگوست سال ۱۹۸۱ در خانه ی دوستش احمد عبدالمعطی حجازی که برای شرکت در جشن تولد پسر او رفته بود ، بعد از مشاجره با یک نقاش به نام بهجت عثمان که از خوارج فکری زمان عبدالصبور بود ، دچار حمله ی قلبی شد و بعد از انتقال به بیمارستان با این دنیا وداع کرد . مرگ او به بحثی دامنه دار در محافل فکری و ادبی مبدل گشت . ( نقاش ؛ ۱۹۹۲ : ۱۰۶ )
۳-۲ ۰ عائشه تیموریه ( ۱۹۰۲- ۱۸۴۰ )
همان گونه که پیش از این اشاره گردید برای درک بهتر مفاهیم و افکار هر ادیبی ابتدا باید نگرشی خاص به محیط خانوادگی و شیوه ی پرورش و تربیت وی داشت . عائشه تیموریه نیز از این قاعده مستثنی نیست . او در خانواده ای سلطنتی متولد شد ، در رفاه و تجمل پرورش یافت ؛ اما این امر مانع از بی خبری وی از اوضاع عمومی جامعه ی مصر نشد . اینک نگارنده بر آن است که در این بخش ، توضیح بیشتری جهت آشنایی کامل با زندگی و شیوه ی شاعری عائشه تیموریه ارائه دهد .
۳-۲-۱ ۰ گذری بر زندگی عائشه تیموریه
خاندان پدری عائشه تیموریه در تاریخ ، شهرت بسزایی داشتند . جد او از افسران بلند پایه ی محمد علی پاشا ، خدیو مصر بود . جد دیگر او عبدالرحمان استانبولی ، رئیس منشیان دیوان همایونی در عهد سلطان سلیم سوم و از خواص محمد علی پاشا بود . ( به نقل از زیاده ؛ ۱۹۸۳ : ۲۵ )
عائشه تیموریه شاعر معاصر مصری در سال ۱۸۴۰ م در شهر قاهره در یک خانواده ی بزرگ و اصیل دیده به جهان گشود . پدر وی اسماعیل پاشا تیمور به عنوان رئیس همراهان سلطنتی عمل می کرد و از رجال نامی دوره ی محمد علی پاشا بود و به شش زبان از جمله فارسی و ترکی تسلط داشت . مادرش ماهتاب کنیزی آزاد شده از نژاد چرکسی بود . ( فواز ؛ ۱۳۸۶ : ۳۰۳ )
به خاطر موقعیت اجتماعی که عائشه دارا بود با اعضای خانواده سلطنتی مصر و طبقات مختلف بانوان ارتباط داشت و تحولات کشورش را در عصر هفت تن از حکام آن ، از محمد علی پاشا تا عباس دوم شاهد بود . ( فهمی ؛ ۱۹۴۵ : ۴ )

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *