بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و شهروندی فعال جوانان- قسمت ۶

دانش شهروندی: شامل عقاید و اطلاعات اساسی می باشد که یادگیرندگان به منظور اینکه شهروند مسئول و موثر یک جامعه دموکراسی می باشند باید بدانند و به کار گیرند.
مهارت شهروندی: مهارت های عقلانی مورد نیاز به منظور فهمیدن، توضیح دادن، مقایسه کردن، ارزیابی کردن اصول و عملکردهای دولت و شهروندی می شود. همچنین شامل مهارتهای مشارکتی است که شهروندان را قادر می سازد تا خط مشی های دولت را تحت نظارت و تاثیر قرار دهند (احمدی، ۱۳۸۹: ۴۷).
نگرش شهروندی: ویژگی های شخصیتی، خلق و خوها، تعهدات مورد نیازبرای حفظ و گسترش حکومت دموکراتیک و شهروندی است. نمونه هایی از نگرش های شهروندی عبارت است از احترام به ارزش افراد، صداقت، انضباط نفس، تحمل و شکیبایی، همدردی و وطن پرستی، تعهد نسبت به حقوق بشر، نفع عمومی، برابری و رعایت قانون. گوایگلی تربیت شهروندی را توسعه دانش، مهارت ها و نگرش شهروندی در فراگیران می داند (احمدی، ۱۳۸۹: ۴۸).
احساس به نگرش ها و طرز تلقی ها مربوط می شود و «شهروندی در کامل ترین معنا یک موقعیت نیست بلکه یک نگرش است. رفتار شهروندان می بایست به گونه ای باشد که برای جامعه سودمند باشند، یعنی شهروندان خوبی باشند» (هیتر، ۱۹۹۴ به نقل از نبوی و همکاران، ۱۳۸۸: ۹۰).
در میان طرح های موجود به نظر می رسد طرح هیتر از جمله معدود مدل هایی است که در آن از احساس شهروندی سخن به میان آمده است. این طرح، شهروندی را دارای پنج عنصراساسی می داند، که علاوه بر تعریف سه بعدی مارشال از شهروندی، دو بعد فضیلت مدنی و هویت را نیز در بر می گیرد.
این طرح پیوستگی عناصر را نشان می دهد و این اشکال مدنی، سیاسی و اجتماعی شهروندان به مثابه موقعیت می باشد و این موقعیت در بر گیرنده حقوق و و ظایف مدنی است. برعکس، فضیلت مدنی به طرز تلقی ها و رفتارها مربوط می شود. این بخش تا حدی بیان گر وفاداری به دولت و اجتماع بوده و در کنار اجرای وظایف قانونی بیان گر احساس مسئولیت پذیری است. هویت هم دو جنبه دارد و به موقعیت (فرد برخوردار از حقوق از طریق ملیت) و احساس (نیاز تعلق به گروه های اجتماعی) مربوط می شود. احساس شهروندی هم چنان که هیتر نیز در طرح خود از شهروندی می آورد، در دو بعد هویت[۴۸] و فضیلت مد نی[۴۹] به وفاداری نسبت به اجتماع می انجامد(هیتر، ۱۹۹۴؛ به نقل از نبوی و همکاران:۹۵).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
هیتر سه حیطه شهروندی را مد نظر دارد و در تبیین آموزش شهروندی مولفه های دانش تاریخی و سیاسی در سطح ملی، محلی، جهانی و وفاداری به ملت، نگرش های مثبت به دولت سیاسی و مقامات مربوط به آن، اعتقادات و ارزش های مهم اجتماعی و سیاسی، اطاعت از قانون و هنجارهای اجتماعی، احساس فایده مندی به لحاظ سیاسی و علاقه نسبت به امور سیاسی و مهارت پیدا کردن در آن بر می شمارد (احمدی، ۱۳۸۹: ۴۹).
نگرش شهروندی
برخی از مولفه های نگرش شهروندی به طور مختصربدین شرحند:
وطن دوستی
یکی از مفاهیم مرتبط با هویت ملی، میهن پرستی یا وطن دوستی است. میهن پرستی عبارت است از وفاداری به یک جامعه سیاسی. شکل و نوع میهن پرستی می تواند متفاوت باشد و این امر بستگی به جنبه ای دارد که بر آن تاکید ورزیده می شود. برای مثال میهن پرستی می تواند در ارتباط با سنت ها و رسوم یک جامعه سیاسی باشد یا اینکه منعکس کننده احساس تعلق و وفاداری به زمینه (محیط خاص) باشد. همچنین میهن پرستی می تواند شامل وفاداری به دولت و ساختار آن شامل مالکیت خصوصی، حس مسئولیت پذیری و وفاداری به شکل معینی از تجارت (مثلا تجارت آزاد) و … باشد. بنابراین، میهن پرستی دارای اشکال مختلف بوده و ریشه در وفاداری دارد. همان گونه که فرد در هنگام تولد، خود را عضو خانواده می بیند، تلاش می کند تا مرزهای توسعه آن خانواده را گسترش دهد، شهروندان نیز عضو یک جامعه کلان محلی و ملی هستندکه در توسعه زمینه های مختلف مربوط به کشور خود باید کوشا باشند. همان گونه که دانایی محوری مبنایی برای شهروندان به شمار می رود و بر بعد عقلانیت فردی متکی است، وطن پرستی عاطفه مثبتی است که تعهد حرکت، انتقاد، پویایی و … به فرد می دهد(احمدی، ۱۳۸۹: ۷۳).
احیای مفهوم جامعه مدنی در نظریه های دموکراسی، بیشتر مدیون کارهای دانشمندی است به نام «الکسی دوتوکویل». توکویل در کتاب «دموکراسی در آمریکا» بیان می کند که حفاظ اصلی در برابر قدرت اقتدارگرایانه حکومت اکثریت در یک دموکراسی توده ای، چیزی نیست جز سرزندگی و نشاط جمعیت ها و انجمن های داوطلبانه که به صورت میانجیانی مقتدر، میان فرد و دولت قرار می گیرند.(توکویل، ۱۳۷۴) او که از استبداد اکثریت در هراس بود، معتقد بود که جمعیت ها و انجمن های داوطلبانه، به ویژه کلیساها و مدارس، می توانند افکار عمومی را در حوزه خود پرورش داده و آنها را برای پذیرش در یک جامعه دموکراتیک آماده کنند. به نظر توکویل، جامعه مدنی، «چشم مستقل» جامعه است (عطار، ۱۳۸۸: ۱۳۳).
بیشتر کارهای نظری که در سال های اخیر صورت گرفته است، مفهوم جامعه مدنی را به عنوان حوزه ای از تعامل اجتماعی دموکراتیک، جایگزین جامعه مدنی به عنوان نتیجه توسعه سرمایه داری نموده است.هدف جامعه مدنی این نیست که بورژوازی را مقابل دولت تقویت کند، بلکه هدفش قادر کردن همه شهروندان است تا درجه ای از مسئولیت پذیری دولت را تضمین کنند. (شویدلر، ۱۳۷۹: ۲۴).به نظر شویدلر حوزه جامعه مدنی فارغ از دخالت دولت (یا با کم ترین دخالت دولت)، با پشتوانه ای از حاکمیت قانون، و نهادینه شدگی اقدامات مدنی در میان شهروندان، عرصه ای از تساهل و مدارای مدنی را به نمایش می گذارد (عطار، ۱۳۸۸: ۱۳۴).
حق شهروندی براساس نظام حقوقی هر کشور که مهم ترین آن “قانون اساسی “است، به افراد تعلق می گیرد. با وجود این، تا قبل از استقلال امریکا و انقلاب فرانسه، قانون اساسی مدونی در جهان وجود نداشت. تنها یک سلسله توصیه های اخلاقی، دینی و کدهای رفتاری تعیین کننده بود. قانون اساسی ایران در ۱۳۲۴ ه.ق تدوین گردید و متمم آن در ۱۳۲۵ ه.ق حقوق مردم و آزادی های فردی را بیشتر تشریح کرد. در قانون اساسی و دیگر قوانین تا دوره مشروطیت، به جای واژه شهروند، از کلمه “رعیت” و جمع آن “رعایا” استفاده می شد. به این معنا که مردم ایران رعیت پادشاه و تابع و فرمانبردار او به شمار می رفتند. بعد از مشروطیت با وجود تغییرات محوری در مطالبه حقوق مردم و تصویب قانون مدنی، افراد جامعه ایران از دیدگاه حقوقی هم چنان تبعه دولت ایران و نه شهروند معرفی شدند. درحقیقت، افراد جامعه تبعه محسوب شده و دولت متبوع بود. حق و حقوقی وجود نداشت و فقط وظایف و تکالیفی در نظر گرفته شده بود. برای مثال در عرف قاجار سربازگیری یک وظیفه عمومی بود که با تبعیض اجر ا می شد. در دوره پهلوی هم هیچ قانونی برای تعیین حقوق زنان و مردان به عنوان شهروند پیش بینی نشده بود. در قانون اساسی جمهوری اسلامی در فصل سوم، حقوق ملت مطرح شده و در هیچ یک از اصول واژه شهروند به کار نرفته است (رامین، ۱۳۷۶: ۳۴۹-۳۴۸).
نظام شخصیت افراد به عنوان تمایلی به هنجارشده ای که در اثر تعامل نظام های ارگانیک و اجتماعی در خلال فرایند جامعه پذیری رشد می یابد و به صورت نظام واسط بین نظام عالی و اجتماعی عمل می کند (چلبی، ۱۳۸۱: ۹۹).
با سوگیری مثبت نسبت به ارزش های عام، دموکراتیک، مشارکت، آینده نگری، برنامه ریزی و اعتماد تعمیم یافته بر شهروندی موثر بوده است. بنابراین می توان نتیجه گرفت نظام شخصیت با ایجاد انگیزه، زمینه لازم برای آگاهی و عمل به حقوق و وظایف شهروندی و احساس تعلق به جامعه را فراهم می سازد و افراد را به شهروندانی فعال و مشارکت جو تبدیل می کند(شیانی، ۱۳۸۸: ۱۰).مشارکت را می توان بستر شکوفایی خلاقیت های انسان به شمار آورد که از یک سو مفهوم شهروندی براساس آن ساخته می شود و از دیگر سو جزئی از حقوق و مسئولیت های شهروندی است، به تعبیر فالکس ویژگی کلیدی معرف شهروندی که آن را از تابعیت[۵۰] متمایز می کند وجود یک اخلاق مشارکتی است. بنابراین مشارکت فعال پایه و اساس شهروندی و رمز تحقق آن است. (همان: ۱۲).
مهم ترین و تاثیرگذارترین مرحله در تاریخ مفهوم شهروندی در دورانی نسبتا متاخر رخ نمود. منتسکیو در کتاب روح القوانین خود شهروندی را مجموعه ای از سازوکارهای اخلاقی – مدنی می داند که باید آن را در مفهوم روابطی که میان شهروندان حاکم است تعریف کرد (فکوهی، ۱۳۸۸: ۱۱)
مارشال که از پیشگامان معاصر نظریه شهروندی است درکتاب «طبقه، شهروندی و توسعه اجتماعی»، شهروندی را در رویکردی تکاملی و تاریخی به سه بعد «مدنی»، «سیاسی» و «اجتماعی» تقسیم می کند. حقوق مدنی یا قانونی (مانند حقوق مربوط به اموال و دارایی های فردی) که در قرن هفدهم و در واکنش به حاکمیت مطلقه پادشاهی شکل گرفت در نهایت در چارچوب دادگاه های حقوقی و حق قانونی داشتن دادگاه عادلانه برای تک تک افراد نهادینه شد. سپس در قرون هجده و نوزده شهروندی سیاسی در بستر توسعه «دموکراسی پارلمانی» ظاهر گشت. مطابق حقوق شهروندی سیاسی، افراد حق رأی و حق مشارکت در سازمان های دولتی را پیدا کردند (جریبی و صفری شالی، ۱۳۸۹: ۱۵۸).به اعتقاد ترنر، شهروندی با مدرنیزاسیون مرتبط است از این رو نیروهای حامی مدرنیزاسیون توسعه دهنده شهروندی هستند(ترنر، ۱۹۹۳: ۱۲).
شهروندی و حقوق شهری
شهروندی ایده ای است که در اروپای غربی زاده شد.این موضوع یکی از فرایندهای جامعه مدرن است و در عرف جامعه شناسی دارای مرزهای تعریفی خاص و عموماً برخاسته از نگرش عقلانی نسبت به قانون و حقوق افراد در جامعه است(عباسی، ۱۳۸۶: ۴۵۷).
باز اندیشی توسعه تاریخی شهروندی در جامعه مدرن را می توان در نظریه شهروندی مارشال که یکی از برجسته ترین نظریه های مربوط به شهروندی و حقوق شهروندی را ارائه داده است، مشاهده نمود. به نظر ایشان، شهروندی پایگاهی است که به همه افرادی که عضو تمام عیار جامعه خود هستند، داده شده است. این افراد همگی دارای جایگاه، حقوق و وظایف و تکالیف متناسب با این پایگاه هستند و حقوق وظایف شهروندی به موجب قانون تثبیت و حمایت می شود. مارشال حقوق شهروندی را در سه حوزه اصلی می داند:
حقوق مدنی (آزادی های فردی، آزادی بیان، حق مالکیت و حق بهره مندی از عدالت)، حقوق سیاسی (حق رای، حق شرکت در انتخابات، حق مشارکت سیاسی) و حقوق اجتماعی (حق بهره مندی از امنیت و رفاه اجتماعی و خدمات مدنی) (تقوایی و همکاران، ۱۳۸۸: ۲۵).
بحث آموزش شهروندی شامل یک بسته آموزشی است که حقوق شهروندی را نیز در بر می گیرد و به آن بسته حقوق شهروندی اطلاق می شود. در این بسته آموزشی، شهروند می آموزد که با توجه به سن و جنسیت خود، چه حقی نسبت به سیستم های اجتماعی دارد. او در این سیستم باید از مراجع مسئول احساس امنیت، آسایش و راحتی به عنوان یک شهروند را مطالبه کند، ضمن این که فراهم آوردن فضاها و فرصت های لازم برای گذران بهینه اوقات فراغت و شیوه مطلوب زندگی در جامعه، از جمله مواردی است که او درحقوق شهروندی خود باید از دولت مطالبه کند. این موارد حقوقی هستند که مردم نسبت به نظام شهری دارند، اما در مقابل، نظام شهری نیز قطعاً حق و حقوقی را از شهروندان مطالبه می کند. (تقوایی و همکاران، ۱۳۸۸: ۲۵).
شهروندی یکی از مهمترین مفاهیم و ایده های اجتماعی است که در باز خوانی رابطه فرد و جامعه کارایی دارد. تعاریف متفاوتی از شهروندی شده، ولی تعبیر مشترک از آن وجود دارد که عناصر اساسی آن حقوق و وظایف می باشد. شهروندی رابطه بین فرد و جامعه را در قالب حقوق و مسئولیت ها بازنمایی می کند. شهروندی هر دو عنصر فردگرایانه و جمع گرایانه را درخود دارد بدین ترتیب که شهروندی از یک طرف با اعطای حقوق، فضای لازم را به فرد می دهد که فارغ از هرگونه دخالت، منافع خود را دنبال نماید و همچنین فرد را قادر می سازد که دستی در شکل دادن به نهادهای حکومتی عمومی داشته باشد و از طرف دیگر بر مسئولیت هایی که باید برای پایداری جوامع سیاسی و محیط طبیعی مان بپذیریم، تأکید می کند. بنابراین تنها در این بستر اجتماعی است که روابط انسانی پایدار بوده و حقوق قابل تحقق است (فالکس، ۱۳۸۱: ۱۰- ۱۱).
شهروندی با طرح این تقاضا که با همه ی افراد به طور برابر رفتار شود می تواند ریشه های تنش اجتماعی را که نظم اجتماعی را تهدید می کند، بخشکاند. شهروندی به مدد مجموع حقوق، وظایف و تعهداتش راهی برای توزیع و اداره عادلانه منابع از طریق تقسیم منافع و مسئولیت های زندگی اجتماعی ارائه می کند(فالکس، ۱۳۸۱: ۱۵).
دوران نوجوانی و جوانی دوران حساس و مهمی هستند، زیرا بیشتر دانش و اندوخته های بشری که مبنای رفتار و عمل در دوران بزرگسالی قرار می گیرند در دوران پرورش اجتماعی اولیه و ثانویه حاصل می شود در سایه آموزش شهروندی در این دوران است که می توان افراد را برای پذیرش نقش شهروندی در بزرگسالی آماده و تربیت نمود(ترکمان و بهمن پور، ۱۳۸۷: ۱۰).
جامعه مدنی به عنوان بستر مناسب اخلاق مدنی و شهروندی
مفاهیم جامعه و مدنیت، گرچه از جهت منشاء طرح و بروز تاریخی، دارای یک مبداء واحد نیستند، اما شدیدا به هم گره خورده اند. جامعه از روابط موثر، فعال، سازمان یافته و دو طرفه ی افراد و گروه های اجتماعی، پدید می آید و مدنیت از استقرار نهاد های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی که از ویژگی، پایداری، پاسخ به نیازها و علایق و آینده نگری، برخوردارند(خلفی، ۱۳۸۳: ۱۶۲).
عکس مرتبط با اقتصاد
مفهوم جامعه مدنی، محل تلاقی این دو مفهوم است. بدین ترتیب، در این تعبیر، هم زندگی سامانمند اجتماعی و هم جهت و شیوه های حاکم بر آن نهفته است.
می توان گفت جامعه مدنی، جامعه ای است متشکل از گروه های اداری، داوطلبانه، مستقل و خودگردان که با هدف پیشبرد منافع، علایق و سلیقه های افراد عضو، تشکیل می شوند.
مجموعه این گروه ها بر اساس قواعد و مقررات مشخص، شفاف و روشن، در شبکه ای از روابط مبتنی بر روح مسالمت جویی، اخلاق مدنی، مدارا و تساهل، همزیستی و همکاری با یکدیگر، به حیات خویش ادامه می دهند(خلفی، ۱۳۸۳: ۱۶۳).
گرچه جامعه مدنی، مفهوم جدیدی به نظر می آید، لکن پیشینه ی ایده ی جامعه مدنی را می توان در اقوال و آراء فیلسوفان و نظریه پردازان مختلف یافت و بر اساس پیشینه های موجود در مورد جامعه مدنی، تعاریف مختلفی را می توان در این مورد ملاحظه کرد از جمله به تعاریف هابز، هگل، مارکس، آنتونیو گرامشی (پیرو ایتالیایی مارکس)، روسو، جین کوهن و اندرو آرتو، لاک، پیرهاسزو و … در مورد جامعه مدنی می توان اشاره کرد(شایان مهر، ۱۳۷۹: ۲۱۴-۲۱۸ به نقل از خلفی، ۱۶۳).
در تعاریفی از دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی در مورد جامعه مدنی چنین آمده است: جامعه مدنی حوزه ای از فعالیت های انسان های آزاد و دارای انتخاب است که انتخابشان را در چارچوب قانون و قواعد کلی انجام می دهند و این انتخاب مستقل از اراده وتصمیم قدرت سیاسی و حاکم است و یا جامعه مدنی، جامعه متفاوتی است که در آن سرنوشت زیستی، تعیین کننده زندگی افراد نیست، بلکه این افراد هستند که کارکردهای خویش را در جامعه شکل می بخشند و بر اساس آن از حقوق و مزایا برخوردار می شوند. همچنین جامعه مدنی عبارت است از توانایی خلاقیت و آفرینندگی انسان در جهت تغییر دادن محیط زندگی خود و ایجاد نظم و نسقی در آنچه ساخته و پرداخته این کنش و واکنش در رابطه اجتماعی است(خلفی، ۱۳۸۳: ۱۶۳).
روسو، آن را مترادف جامعه «متمدن[۵۱]» با بار معنایی منفی تعریف می کند و مارکس آن را (به عنوان جامعه آرمانی)، عاری طبقات و دولت یعنی جامعه مدنی به معنای حقیقی خویش که در آن انسان ها مستقیما سرنوشت خود را تعیین می کنند و در آنجا آزادی مربوط به همه افراد می شود، خواه ابنای بشر یا اعضای جامعه. و لاک معتقد بود که جامعه مدنی، جامعه ای است درخور آدمیت آدمیان و لازمه ی حیات اجتماعی و به مقتضیات آن، آدمی از خودسری رهایی پیدا می کند و لذا جامعه ای است که با حق و عدل تناسب بیشتری دارد.
طبق تعاریف مذکور می توان، مولفه های اخلاق شهروندی را در آنها ملاحظه نمود. از جمله قانون گرایی و انجام فعالیت درچارچوب مقررات و قوانین جامعه،حق مشارکت مدنی، احساس مسئولیت و مسئولیت پذیری، احترام و رعایت حقوق سایرین، فعالیت و مشارکت افراددر ایجاد نظم عمومی و ارتقای اخلاق و فرهنگ آدمیان به طوری که شایستگی در جامعه مدنی را دارند(خلفی، ۱۳۸۳: ۱۶۴).
۱٫ارزش ها
نهادها و تشکل های جامعه مدنی، ارزش ها را در جامعه تسهیل می بخشند. ارزش هایی مثل همدردی، همکاری، ازخود گذشتگی و همیاری و … ایده ی جامعه مدنی به عنوان یک روش برای تنظیم رفتارها وسامان یابی روابط متقابل، با نظم دادن به روابط و فراهم آوردن شرایطی آزاد برای تعهد اخلاقی، برخی ارزش ها، از جمله صداقت، شفافیت، رعایت حقوق دیگران، احترام به آزادی دیگران و مسئولیت پذیری را تقویت می کند. لذا این ارزش ها را باید لازمه جامعه مدنی دانست(محمدی، ۱۳۶۷: ۲۳-۲۴ به نقل از خلفی: ۱۶۴).
۲٫ هنجارها
ارزش ها و هنجارها، بنیاد هر نوع اتحاد اجتماعی، نظام اقتدار، نقش اجتماعی و موقعیت اجتماعی هستند. نظم اجتماعی، منعکس کننده قواعد، مقررات، چارچوب ها، آیین نامه ها، خط مشی ها، بایدها، الزامات و نبایدهایی است که از لحظه بدو تولد به انسان ها انتقال می یابند. ارزش ها و هنجارها همه وجوه حیات انسانی را با توجیه انتظام بخشیدن به امور دربرمی گیرند. ارزش ها و هنجارهای حاکم برجامعه از آن جهت اهمیت دارندکه انسان ها هیچ گاه به صورت فرد اتمی با یکدیگر مواجه نمی شوند و هیچ گونه استقلال تحلیلی از یکدیگر ندارند. آزادی از همگان و همه شرایط و مقررات در روابط اجتماعی وجود ندارد. انسان ها یکدیگر را در چارچوب نقش های گوناگون اجتماعی به افراد تحمیل می کنند. هنجارها همچنین تحکیم کننده آن سامان هستند. تشکل های مدنی، هنجارها را از حالت یک سلسله قواعد اخلاقی خارج کرده و آنها را اجرایی و کاربردی می سازند. همچنین، همسازی با هنجارها را آسان می کنند(همان: ۹۲- ۹۱).
۳جامعه مدنی و جامعه پذیری سیاسی و مشارکت گرایی
جامعه پذیری سیاسی، فرایند تبدیل شدن فرد به شهروند، در یک جامعه است. این فرایند، متاخر بر فرایند اجتماعی شدن است. افراد در این فرایند، اختیارات و مسئولیت های مشارکت در انواع فرایندهای سیاسی و پیامدهای انواع رفتار سیاسی را به تدریج درک می کنند و به طور طبیعی فرا می گیرند که چگونه با افراد دیگر برخورد کنند، چه مسئولیت هایی را بپذیرند، چه حقوق و اختیاراتی دارند، ظرفیت برخوردو تحمل آنها چقدر است، در چه حوزه هایی بیشتر می توانند موثر باشند و خطاها و اشتباهاتشان در موارد مختلف، چه پیامدهایی داشته است(همان: ۱۲۹-۱۳۰).در این زمینه”مشارکت گرایی و حضور همه جانبه مردم ” از جمله ویژگی های متعددی است که برای جامعه مدنی برشمرده اند(پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۷۸: ۱۰۸).
۴٫ تامین حقوق شهروندی
۵٫ حاکمیت قانون
۶٫ وفاق اجتماعی
تاکید بیش از حد بر وحدت نشانه نوعی اختلاف مدیریت ناشده و خارج از نظرات است اما آن تاکیدات، به هیچ وجه از مشکلات آتی جلوگیری نمی کنند، چرا که گاه انسان های مستقل و با اراده نمی توانند با یکدیگر وحدت و یگانگی داشته باشند. وحدت و یگانگی میان موجودات بی تعین و بی هویت امکان پذیر است. وفاق نوعی توافق حداقل،موردی، ضروری و بایسته در برابر بحران ها و ناملایمات است، وفاق اجتماعی در چارچوب جامعه مدنی، جایگزینی برای فرهمندی یا اقتدارات مطلق دیگر است. در جامعه مدنی، تنش ها نه از طریق اعمال زور و قدرت فرهمند، بلکه از طریق وفاق ناشی از قراردادها، کاهش می یابند. تنها طلب فعالانه نظم اجتماعی از سوی شهروندان است که این وفاق را تقویت می کند (محمدی، ۱۳۷۶: ۸۳-۸۴ به نقل از خلفی: ۱۶۶).
تعریف ارزش
ارزش در بستر رشته های علوم انسانی از فلسفه گرفته تا مردم شناسی به عنوان مساله مورد بررسی قرارگرفته است اما بیشتر از همه، اقتصاددانان و فیلسوفان اقتصادی به این مساله پرداخته اندواز همان رشته نیز به جامعه شناسی راه یافته است(رفیع پور، ۱۳۷۸: ۲۶۷).
دانشمندان مختلف تعاریف متفاوتی از این واژه ارائه داده اند. در زیر به برخی از این تعاریف اشاره می گردد و در آخر وجوه مشترک آنها بیان می شود:
رفیع پور معتقد است: «ارزش» یک نوع درجه بندی، طبقه بندی و امتیاز بندی پدیده ها است از خوب تا بد از مثبت تا منفی. (همان: ۲۶۹).
چلبی تعریفی نسبتاکلی را به نقل از اولسن[۵۲] پیشنهاد می کند: ارزش ها را می توان مجموعه ای از پنداشت های اساسی نسبت به آنچه پسندیده است دانست که تجلی عمیق ترین احساسات مشترک نسبت به جهان (ها) در جامعه هستند. طبق تعریف اخیر ارزش ها «مفاهیمی» هستند که در خود «آنچه جامعه در جامعه پسندیده و تمنا پذیر» است خود تجلی احساسات عمیق مشترک اعضای جامعه می باشند(چلبی، ۱۳۸۳: ۲۵).
باستانی به نقل از هلر[۵۳] معتقد است ارزش ها، تصاویر ذهنی هدایتگر کنش اجتماعی است. از این تصاویر ذهنی، ازنظر اجتماعی مطلوب یا به اصطلاح «خوب» و بعضی دیگر به عنوان بد مشخص می شود. بنابراین، ارزشها دربردارنده عنصری از مطلوبیت و یک جزء اخلاقی است که اشکال متفاوت رفتار بشری واهدافی را متمایز می سازد که انسان ها برای آن اهداف و رفتارهای بهتر یا بدتر و پذیرفتنی و نپذیرفتنی تلاش می کنند(باستانی، ۱۳۸۷: ۱۹).
بر اساس نظریه روکیچ[۵۴] ارزش، عقیده یا باور نسبتا پایداری است که فردبا تکیه به آن، یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه ی رفتاری خاص یا یک حالت غایی که در نقطه مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح می دهد(فرامرزی، ۱۳۷۸: ۱۱۱).
دانشمندان اجتماعی معتقدند که ارزش ها بسیار مهم هستند و به عنوان اصول راهنما در زندگی افراد به کار می روند. همچنین ارزش ها برای فهم پدیده های روانی- اجتماعی متنوع اهمیت دارند. ارزشها یک سازه انگیزشی[۵۵] هستند که اهداف گسترده ای را نشان می دهند که در زمینه[۵۶] و زمان به کار می روند(بهادور و دوان، ۲۰۰۸: ۷۵ به نقل از رستمی: ۲۰).
گیدنز نیز ارزش ها را به منزله عقاید تعبیر می کند و در این مورد چنین می نویسد: عقایدی که افراد یا گروه های انسانی درباره آنچه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است دارند. ارزش های مختلف نمایانگر جنبه های اساسی تنوعات در فرهنگ انسانی است. آنچه را که افراد ارج می نهند به شدت از فرهنگ ویژه ای که در آن زندگی می کنند تاثیر می پذیرد(گیدنز، ۱۳۷۶: ۷۹۲).
با توجه به تنوع تعاریف از ارزش ها لاوتمن[۵۷] که در مورد واژه ارزش در متون جامعه شناسی به طور عمیق کار کرده است، پس از بررسی این واژه در بیش از ۱۶۰ اثر دانشمندان مختلف،سه عنصر برای تعریف این واژه استخراج کرده است:
۱٫ مقیاس، ضابطه، استاندارد.
۲٫ موضوع و مفعول
۳٫ خوب یا بد (رفیع پور، ۱۳۷۸: ۸-۲۶۷)
ارزش بر انتخاب شیوه ها، وسایل و اهداف موجود برای کنش اثر می گذارد. ارزش ها، بر حسب مضمون، معیارهای دانایی (درست/ غلط)، کارایی (مفید/ مضر)، زیبایی (زیبا/ زشت)، و اخلاقی (خوب/ بد)، برای تشخیص و انتخاب فراهم می نمایند. ارزش ها در فرایند جامعه پذیری، ضمن درونی شدن با انگیزه ها (نیازها و سوائق) ترکیب می شوند(چلبی، ۱۳۸۳: ۶-۲۵).
وی ارزش هایی را که به شیوه های رفتاری اشاره دارند، ارزش های ابزاری و آن ارزش هایی را که به حالتهای غایی تاکید دارند، ارزشهای غایی می نامد. وی ارزش های غایی را نیز به دو دسته تقسیم می کند:
الف) ارزش هایی که بر بعد فردی تمرکز دارند، مانند رستگاری[۵۸] هماهنگی یا انسجام درونی[۵۹].
ب) ارزش هایی که بر بعد اجتماعی دلالت دارند (مانند صلح جهانی، دوستی واقعی بین مردم) مشابه همین تقسیم بندی در ارزش های ابزاری نیز اعمال شده است:
الف) ارزش هایی که بر شایستگی ها[۶۰] و ویژگی های خاص فردی (بعد فردی) تمرکز دارند مانند منطقی بودن.
ب) ارزش هایی که بر بعد اخلاقی[۶۱] تاکید می کنند. (بعد اخلاقی) مانند امانت داری(رستمی، ۱۳۸۳: ۲۳).
به نظر روکیچ ارزش های کلی پذیرفته یک فرد در چارچوبی کلی که همان باورهای کلی است، نظم می یابند. چارچوبی که با تعامل و ارتباط میان عناصرش توصیف شده، در رویکردها و ارزش های ابزاری و غایی جلوه می یابد و به کمک آن می توان اهمیت نسبی هر یک از عناصر باورهای کلی و میزان اهمیت سلسله مراتبی آنها را ترسیم کرد(رستمی، ۱۳۸۳: ۲۳).
تا اینجا تلاش شد تقسیم بندی های مختلفی از ارزشها آورده شود، اما لازم به ذکر است که در کار حاضر محقق با توجه به تقسیم بندی چلبی از ارزش ها، به آن دسته از ارزش هایی پرداخته است که مصرف آنها در روابط اجتماعی باعث افزایش و تکثیر آنها در ساختار خانواده و در طی فرایند جامعه پذیری است چرا که همانطور که چلبی می گوید ارزش ها در سطح نظام فرهنگی چیزی جز مجموعه ای از «معیارها» نیستند ولی آنگاه که در سطح نظام شخصیت درونی می شوند و با احساس و انگیزه تلفیق می شوند، تولید الزام و تعهد ارزشی می نمایند(چلبی، ۱۳۸۳: ۲۶).
آلن بیرو نیز در فرهنگ علوم اجتماعی آورده است که ارزش های اجتماعی را مدل های کلی رفتار، احکام جمعی، هنجارهای کرداری، که مورد پذیرش عمومی خواست جامعه قرار گرفته اند، تشکیل می دهند. ارزش های اجتماعی لزوما از دیگر اقسام ارزش (شخصی، فرهنگی، قضایی) متمایز نیستند. اینان شامل تمامی ارزش ها می شوند که مردم با آن حیات اجتماعی خود را می گذرانند و اعضای یک جامعه در برابر آنان به نوعی وفاق رسیده اند. در معنای محدودتر گاه از ارزشهای اجتماعی تحت عنوان ارزش های اخلاقی، فرهنگی و یا دینی سخن می رود که یکپارچگی را قوام می بخشند و به گسترش پیوندهای مبنی بر همبستگی می انجامند، بدین سان عدالت، انسان دوستی، دگرخواهی و … جزء ارزشهای اجتماعی شمرده می شود (بیرو، ۱۳۸۰: ۳۸۶). بنا به تعریف نیز می توان گفت که در اینجا منظور ما از ارزش های اجتماعی در معنای محدود است(رستمی، ۱۳۹۰: ۲۶).
در مطالعات مربوط به رشد اخلاقی غالبا حوزه هایی برای بررسی توسط صاحب نظران مورد توجه قرار گرفته است. به تعبیر دیگر مطالعات رشد اخلاقی، غالبا بررسی های خود را از شناخت هفت حوزه متمرکز ساخته اند(هافمن، ۱۹۸۴ به نقل از رستمی: ۲۶).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *