ادبیات زنانه در آثار (میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی)- قسمت ۱۴

نگاه عشقی به زن در این شعر نگاهی والا و ارزشمند است و بهترین جنبه وجودی زن یعنی باروری و پرورش فرزند را بیان میکند شاعر از روزگار گله مند است که به خواسته های انسانهایی میگردد که نشانه های علم و انسانیت در آنها مرده است.
چکامه جنگ
نوع بشر سلاله قابیل جابری آموخت از نیاش، بجای برادری
جنگ است جنگ، خاک اروپا نهفته است در زیر یک صحیفه پولاد اخگری
چون من بتیره اختری ای مادر سپهر دیگر مزای، هست اگر مهر مادری؟
ابله منم که صرف، پی لیلی وطن رو کردهام بدشت چو مجنون عامری (عشقی، ۱۳۵۰، صص ۳۵۴، ۳۵۹)
در اینجا شاعر سپهر را به مادر تشبیه کرده است شاید به این دلیل که مادر دارای عظمت و قلبی مهربان دارد که تمام محبتها را تحت الشعاع خود قرار میدهد و یا شاید به عقاید قدما که آسمان را منشأ تقدیر نیک و بد میدانند مادر را در رقم زدن سرنوشت موثر میداند و از او میخواهد به خاطر دوست داشتن فرزند وقتی میداند که سرنوشت تیره دارد او را به دنیا نیاورد. در طبیعت درجه دوم زنان وزن صفت بودن در این شعر میگوید
زین قوم پولکی هنر جنگ می نخواه هرگز مجو ز جنس مونث مذکری (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۵۸)
در بیتهای دیگر نیز با یادآوری عشقهای سوزان قدیمی (لیلی و مجنون) مقام زن را بالا برده و قداست او را مانند کشورش میبیند که باید از حریم آن پاسبانی کرد.
استاد عشق
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق نیم رسوا عاشق، اندر فن خود استاد نیست
قلب (عشقی) بین که چون سرتاسر ایران زمین
از جفای گلرخان یک گوشهاش آباد نیست (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۶۴)
عشقی در شعر استاد عشق ضمن معرفی عشقهای سوزان قدیمی (شیرین، فرهاد) جفای عاشقان امروزی را یادآور میشود که قلب او را آزردهاند و این جفا را با اوضاع ویران مملکت مقایسه میکند و مصداق آن میداند و در واقع نگاه او به زن به عنوان موجودی بی وفا شایان ذکر است شاعر زن را موجودی فریبکار و منفی قلمداد میکند.
عشوه سازی
بتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیست که این معامله سربازی است، بازی نیست!
فریب مهر مخور، ای عروس! کاین داماد بجز پی بکف آوردن جهازی نیست (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۶۷)
در این شعر شاعر به زنان هشدار میدهد که فریب زمانه و مردان فریبکار را نخورند و محبت دروغین را عشق نپندارند عشقی از اوضاع نابسامان جامعه که به تضییع حقوق زنان میپردازد گله مند است در جریان نهضت مشروطه صاحب نظران اعتقاد داشتند که برای پیشرفت زنان باید به جای آنکه دختران جهیزیه گران ببرند دانش بیاموزند تا بتوانند از حقوق خود دفاع کنند شاید میرزاده هم به این موضوع اشاره داشته باشد.
شب وصال
امشب آماده یار و بزم و شرابست گو که همین امشبم زعمر حسابست
هر شبم از هجر، آب دیده روان بود امشبم از شوق وصل، دیده پر آبست (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۶۸)
در این شعر، عشقی، زن را به دید یک معشوق زمینی با توصیفهایی که از زمان های قدیم نیز متداول بوده است نگریسته است معشوقی که دلبری میکند و میتواند او را تحت تأثیر قرار دهد پس زن را به عنوان یک بت میپرستد و عشق او مادی است.
رخساره پاک
من چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم گر چو گل باشم، در چشم خسان خاشاکم
قصه آدم و حوای، دروغ است، دروغ نسل میمونم و افسانه بود از خاکم (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۶۹)
«شاعر در این سروده انسان را از تیرهی میمون میپندارد و آرزو دارد چون حیوانات در جنگل زندگی کند زیرا مردم از تفکر و شعور سیاسی تهی هستند و عشقی در برخورد با افکار جدید غریبان، به جهان بینی انسان محور (اومانیسم) گرایش پیدا کرد[۱۹۳]:» این نوع الحاد چیزی نیست که حاصل تفکر سنتی ادبا باشد، بلکه به سبب آشنایی او با زبان فرانسه و خواندن کتابهای فرنگی- و احتمالاً بنیاد انواع داروین- است و این نتیجه قاطع تماس فکری با غرب است.[۱۹۴]»
شاعر خلقت خود را از اجدادش آدم و حوا قبول ندارد و خود را از نسل میمون میداند و آرزو دارد که در جنگل بسر ببرد این عقیده داروین است که در زمان مشروطه مطرح بود حوا به عنوان زن نماد خلقت و آفرینش است ولی در این شعر این خصلت او از بین رفته است و شاعر آن را دروغ میپندارد.
دزد پا تختی
هزار بار مرا، مرگ به از این سختی است برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است
رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است که دزد گردنه، بدنام دزد پا تختی است
زنان کشور ما زندهاند و در کفناند که این اصول سیه بختی، از سیه رختی است (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۷۳)
در این شعر عشقی به دفاع از نظریه فمینیسم و طرفداری از اینکه حجاب مانع پیشرفت زنان شده است و اگر برداشته شود عزت و افتخار دیرین زن به او برگردانده میشود در این شعر شاعر وضعیت ناگوار زنان را به تصویر میکشد عشقی از پیشتازانی است که با سنت مردی گری نظام مرد سالار به مبارزه میپردازد پس زن وارث تاریخ گذشته زن است نه مرد. او میخواهد سطح شعور و آگاهی مخاطبان را نسبت به زن بالا ببرد.
دفاع از زرتشت
ای دختران ترک خدا را، حیا کنید باری در این معامله، شرم از خدا کنید (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۷۴)
این شعر به این خاطر سروده شد که ترکها خود را از نژاد توران فرض کردند و شاهنامه فردوسی را مدرکی برای اثبات ادعا آوردند و هدف آنها کسب اعتبار تاریخی بوده است.
در این شعر با توصیف زیبایی دختران ترک که زبانزد بوده است و ترغیب آنان به وفاداری متذکر میشود که این بار ترکان قصد انتساب پیامبر (زرتشت) را به خود دارند، و دور از انتظار نیست که خدا را نیز به خود منتسب کنند.
در این شعر علاوه بر وصف زیبایی زنان بی وفایی آنان را نکوهش میکند و آنها را باعث انحراف مردان میداند همانگونه که حوا باعث انحراف آدم شد.
جایزه پری
دلبرا! ایکه ترا طبع سخن پرور من مهربان کرد که دستی بکشی بر سر من
سکه ایرا که (پری) لطف نمودی برسید ای پریروی و پری خوی و پری پیکر من
تو خودت نیز پری هستی و بهتر، زیرا عوض این پری آن به که خود آئی بر من (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۷۵)
در این شعر که شاعر آن را به خاطر سپاسگزاری بانویی ناشناس که برای او سکه ایرا فرستاده و از خواندن کفن سیاه که به نظر این بانو یکی از مفاخر ادبی است تشکر کرده است این بانو را میستاید و او را چون فرشتهای تصور میکند و مقام او را میستاید این شاید به تحولات زندگی زنان که در زمان مشروطه با جریاناتی که پیش آمد آزادی عمل پیدا کردند که نظر خود را بگویند بر میگردد زن در اینجا مورد ستایش شاعر است و شخصیت او والا تصور شده است.
ماه دندان طلا
هر مراد و آرزویی، کاندرون قلب ماست دارویش اندر دهان آن مه دندان طلاست (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۷۹)
در شعر شاعر، زن را به عنوان معشوق زمینی در نظر گرفته است و ضمن توصیفها و تشبیهاتی که به کار میبرد او را از ماه نیز برتر دانسته چون ماه نورش را از خورشید میگیرد ولی نور معشوق از خود اوست و تا حد خدایی زن و معشوق خود را بالا میبرد هدف عشق خود را وصال و عشق خود را پاکیزه میپندارد.
یکرنگی
با هر محیط، خویش، نه همرنگ میکنم نی لحن خود، رهین هر آهنگ میکنم
مجنون ز روی عقل همی گفت دلبر است: لیلی و دل بطرهاش آونگ میکنم
مجنون منم که عشق وطن دارم و فغان از عشق آب و خاک گل و سنگ میکنم (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۸۱)
در این شعر شاعر خود را به مجنونی تشبیه کرده است که عاشق وطن است در اینجا وطن به لیلا تشبیه شده است پس مقام زن والا تصور شده است و به شخصیت او نیکو نگریسته شده است او با آوردن عشقهای قدیمی عظمت و شکوه زنان ایرانی را به تصویر میکشد شاید از او میخواهد تصویرگر عهد قدیم و جامعه زن سالار باشد.
افطار عشق
دیده معطوف دهان غنچه دلدار کردم روزه دار عشق بودم، من بهیچ افطار کردم
روبرو کردم گل روی تو، با گل در گلستان پیش چشم مردم گلزار، گل را خار کردم
شمع را گفتم ترا عیب اینکه رازت بر زبان است از خجالت آب شد او، تا من این اظهار کردم (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۸۲)
از نظر عشقی زن به دید یک معشوق زمینی که با گل و گلستان و شمع برابر است توصیف شده است پس به جنبهی مادی و جسمی زن توجه شده است.
آرزوی دل
مرا گر بجاوید؟ عمری دهند سپس بر سرم، تاج شاهی نهند
همانا شود، ز آن من کشوری در آید بفرمان من لشکری
دو صد دختر مهوش گلعذار بگردند دائم مرا در کنار
نیرزد بآن دم، که دل آرزو بچیزی نمود و نشد، ز آن او (عشقی، ۱۳۵۰، ص ۳۸۵)
زن در این شعر باز معشوق زمینی است که وسیلهای برای کامیابی است و از او به عنوان کالا استفاده میشود.
و جسم زن مدنظر است و ستوده شده است به عنوان نوعی از داراییهای مرد نگاه شاعر نیز نگاهی مرد سالارانه است که در اینجا با توجه به نظر سهراب سپهری به زن با نام چراغ لذت مینگرد.
کابینه نیم بند
ای یار لطیفه گوی مرشد با آنهمه منطق چرندی
«کابینه نیم بند» خواندی این دولت آبروی مندی
آنزن که عفیف و بی کمال است زآن عالمه لوند بهتر
آن میوه که بو ندارد اصلا زآن میوه که کرده گند بهتر
زآن دولت عهد با عدو بند کابینه نیم بند بهتر
جواب عشقی
گفتی که زن نجیبه باید: در خانه نشسته، کم خروشد
آن زن که نجیبه است با کس از خانه برون، همی نجوشد
هر جا که رود تو مطمئن باش در حفظ خود او، نکو بکوشد
و آنزن که لوند بود بر عکس پند و سخن تو، کی نیوشد؟
هم عصمت خود، دهد برندان هم آبروی ترا فروشد
آن به که زن لوند خانه: بنشیند و خون دل بنوشد (عشقی، ۱۳۵۰، صص ۴۰۷- ۴۰۸)
ابتدای شعر با دفاع از کابینه سروده شده است و در جواب مقالهای نوشته شده است در اینجا عشقی از زنان عفیف و نجیب در مقابل زنانی که دلبری میکنند دفاع میکند و معتقد است زن با آگاهی از محیط اجتماع و با حفظ عفت میتواند به اجتماع بیاید و دوشادوش مردان به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی بپردازد نباید به خاطر عقاید قدیمی که زن اگر در خانه باشد در امان است او را از اجتماع دور کنیم عشقی با آوردن تمثیل فقط زن را مورد خطاب قرار نداده است بلکه آن را وسیلهای برای مقایسه دو دولت یعنی اولی (زن عفیفه) کابینه نیم بند که با دشمن سازگار نیست و در مقابل او اطاعت کننده بی چون و چرا نمیباشد دومی (زن لوند) را با دولتی که با دشمن سازگار است و در مقابل او اطاعت کننده بی چون و چراست و دروغهای آنان را صدق میپندارد عشقی به زن نگاهی متجددانه دارد و میخواهد زن به حقوق اصلی خود دست یابد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *